مادر نمونه عشق خدا به بنده

13 06 2009

سلام

روز ولادت ریحانه وجود هستی مظهر مهر و محبت و شجاعت و غیرت سرور بانوان دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر و روز تجلیل از مقام مادر و زن مبارک.

مادر

واژه ای که در طول سال در روزها و شب ها به گونه های مختلفی بیان می شود، مامان، مادر، مامی، عزیز…

در این روزها گاه چه رنجها و خون دل های که از دست فرزندانش نمی کشد، کسی که بدون هیچ چشم داشتی حتی حاضر است از جان خود نیز بگذرد تا آسایش را برای زندگی فرزندان خود به ارمغان آورد، در مقابل در خیلی از مواقع با ناسپاسی های از جانب کسی که انتظارش را ندارد روبه رو می شود که باز با بزرگواری و شکیبایی بی وصفش آنها را تحمل کرده و یا اصلاً به چشم نمی آورد و ما در مقابل در روزی خاص درروزی که گلی معطر متولد می شود کسی که مظهر زیبایی در آفرینش و مهربانی و فداکاری است به یاد مادرانی که او را سرمشق خود قرار دادند تقدیر می کنیم.

چه خوب است که این تقدیرها و تشکرها از مقام مادر و زن در تمام روزها و لحظه ها صورت گیرد.

به یاد روزها و لحظه های که مادران ما در تمام لحظه ها مهر و محبت خود را نثار ما می کردند و حتی به اندازه پلک زدنی از یاد فرزندان خود قافل نمی شدند فکر کنید که این گوهر بی همتا نیز در روزی خاص به یاد فرزندان خود می بود.

پس بیائیم تا این چنین گوهران بی همتای را از دست نداده هر روزمان روز مادر و روز تجلیل از مقام والای زن باشد و یاد مان باشد در این بین فرقی زیادی بین پدر و مادر وجود ندارد.

به یاد روزی که قدر گنجینه های زندگی مان را بدانیم :)

فکر کنیم که چگونه محبت های مادر را می توان جبران کرد؟

مادر مظهر مهربانی

به ياد مي آورم هنگامي را كه كودكي ناتوان بودم آن گاه به بالينم بانويي بود كه طوق پرستاري را بگردن نهاده و از شيره جانش مرا پرورش داد تا همچون غنچه شكفته گردم.
مانند پروانه به دور من و خواهرانم مي گشت و تسليم شعله محبتي مي شد كه آن را در جان خويش احساس مي كرد. هنر او سوختن و ساختن و مهرورزيدن بود. شگفت اين بود كه با همه رنجي كه مي كشيد و با همه تلخي كه مي چشيد فقط رضاي خدا براي او مهم بود…

نمونه عشق به مادر

************

باسپاس فراوان: احمد





غروب ستاره

18 05 2009

سلام

*

**

***

****

*****

باز امشب دل آسمان گرفته است

باز امشب ستاره، از زمین رخت بسته است

باز امشب دلم غمگین است

باز امشب امیدم خورشید است…

آیت الله محمد تقی بهجت

آیت الله محمد تقی بهجت

_____________________

باسپاس: احمد





زندگی و طبیعت

16 05 2009

سلام

بچه این پست ممکنه با پستهای دیگه من کمی متفاوت باشه البته کمی هم طولانی شده که از شما پوزش می طلبم خیلی سعی کردم که پست کوتاه بشه ولی نشد که بشه ولی حوصله کنید و بخونید و حالش و ببرید.

مسائل زیادی در دنیای پیرامون ما وجود داردکه انسان های مختلف با آن دست به گریبان هستند و هرکسی برای آن راه حل های می جوید حال این راه درست باشد یا نه اینکه این راه به دیگران ضرر برساند یا نه بسته به تصمیم ما دارد که نوع تصمیم گرفتن با توجه به طرز فکر آنها و دیدشان نسبت به اطرافیان و جهانِ پیرامونشان و خیلی چیزهای دیگر که بی دلیل با آن تصمیمی نیست که ما می گیریم،  به نظر من درست ترتصمیم آن است که باعث عذاب و زحمت دوستان و آشنایان دیگر مردمان نشویم.

یکی از چند تصمیم مهم زندگی هر فرد که ممکن است در تمام عمر وی یک بار اتفاق بیفتد انتخاب شریکی برای ادامه راه زندگی می باشد، البته هر انسانی درزندگی  تصمیم های زیادی میگیرد(تصمیم کبری یادتونه) اما یکی دوتا تصمیم در زندگی هست که خیلی خیلی مهم است که شاید جایگزینی نداشته باشد یا اگر هم به خواهد در تصمیم خود تجدید نظر کند ممکن است به طرفین صدمات مختلف روحی و جسمی وارد شود، شاید خیلی از شماها به این اعتقاد داشته باشید که راهی را که به اشتباه رفته اید می توان به راحتی برگشت و از نوع ادامه داد ولی بعضی از این بازگشتها خسارات جبران نا پذیری را به همراه دارد که شاید هیچ وقت جای جبران کردن آن پیش نیاید، پس همونطوری که همیشه میگن پیشگیری بهتر از درمان است.

یک راه پیشگیری فرهنگ کهن ما ایرانی هاست همان فرهنگ اصیلی که در اکثر خانواده ها به چشم می خورد، راه دیگر آموزه های دینی مان است ولی بهتر است که جهت استفاده از دین از تمام موارد آن پیروی کنیم نه آنجاهای که صرفاً به نفع ما بوده و برای ما دارای سود فراوان است و آنجایی که برای مان ضرر دارد را انجام ندهیم که همین صلیقه ای بر خورد کردن در این امر خود باعث به وجود آمدن مسائل دیگری در سطح جامعه و خانواده است که فعلاً جای بحث آن در این متن نیست، راه دیگر استفاده نکردن کورکورانه از الگوها و نسخه های خوش آب و رنگی است که برای مان می پیچند و آنرا با یک سری کلمات پرحجم و زیبا زینت میدهند تا ظاهر زشت آن در زیبای واژگان زیبا مخفی شود و حال با تمام این حرفها اگر برایمان جذاب بود به راحتی این مسائل را قبول نکنیم و کمی هم تحقیق را چاشنی آن کنیم که حداقل بعد بتوانیم از آن کا رو تصمیم خود دفاع کنیم.

البته زیاد هم لازم نیست که راه دور برویم همین طبیعت اطرافمان کلاس درس بزرگی است که فقط کمی دقت می خواهد و دیدن، مسئله ای که خیلی از ما ها روی اون ضعف داریم یعنی در مورد اون چیزی که می بینیم هیچ فکر نمی کنیم و اگر هم کمی فکر همراه اون باشه یک سری پیش داوریها مانع برداشت صحیح از موضوع می شود.

یادتونه دوران ابتدائی تو یکی از این درسهای کتاب فارسی در مورد مورچه ای که چند ده بار یک دانه گندم رو می خواست ببره بالای دیوار و هر بار در نیمه راه گندم به زمین میافتاد و او دوباره از اول این کار رو انجام داد تا بالاخره موفق شد که دانه را به سلامت به بالای دیوار برساند و درسی که آن مرد خرابه نشین از این دیدن گرفت و همین مسئله به نظر ساده و بی اهمیت باعث تحول در زندگی وی شد و با سعی و تلاشی که انجام داد توانست زندگی خود را دگرگون کند، شاید بگوئید که این ها همه داستان است اما تمام داستانهای که میشنویم در گوشه ای از این کره خاکی در حال اتفاق افتادنه.

تابه حال به اطرافمون نگاه کرده ایم، در طول شبانه روز خیلی چیزها از جلوی چشمان مان میگذرد اما کدام یک از این موارد را میبینیم آیا شده مسئله ای را که دیده ایم یا شنیده ایم را در زندگی خود به کار بندیم آیا شده بدون جبهه گیری از حرف بزرگترها پای تجربیات و راهنمایی آنها بنشینیم البته روی سخن من بیشتر جوان ها هستند البته من خودم هم جوان هستم و درخیلی از این موارد این نکات را نادیده گرفتم که این امر بیشتر از روی غفلت و فراموش کاری بوده، اما اکنون سعی میکنم که کمی این فراموش کاری و عجول بودن در تصمیم گیری ها را کنار بگذارم قصد نصیحت و پند دادن هم ندارم چون کوچکتر از این حرفهام البته عزیزانِ وب نگاری  که مرامی شناسند و می دانند که گاهی از مواقع حرفهای را که روی دلم سنگینی می کند را می نویسم.

می خوام یه مثال از مخلوقاتی بزنم که در اطرافمان به راحتی و خیلی زیاد به چشم می خورند و به قدری به ما نزدیک هستند که گاهی آنها را نمی بینیم و اون چیزی نیست جزء (پرندگان)

شاید خیلی از ما ها فکر می کردیم که ازدواج و انتخاب همسر و یا نوع انتخاب مخصوص انسانها می باشد و در دیگر موجودات زنده همچین امری صادق نیست و آنها در این زمینه بی قید و شرط بوده و باری به هرجهت و صرفاً برای ازدیاد نسل و از روی قریضه به جفت گیری می پردازند، هیچ می دونستید که پرندگانی که خیلی از ما ها اونها رو بی ارزش و بدور از احساس می دونیم از ما انسانها با احساس تر و منطقی تر با این موضوع بر خورد میکنن می خوام کمی در مورد طریقه انتخاب جفت براتون نوضیح بدم.

هر دسته ازپرنده گان برای انتخاب جفتِ خود راه و رسم و سنتی دارند و برای اینکه پرنده ماده به پرنده نر جواب مثبت بدهد او باید خود را و توانمندیهای خود را به وی معرفی کند و در نهایت بتواند خود و توانایهای خود را به او ثابت کند و به اصطلاح پرنده ماده باید بداند که پرنده نر چند مرده حلاج است.

آیت

مثل ما آنها نیز ابتدا از خواستگاری شروع می کنند، (شما من و به غلامی قبول می کنید) :) خواستگاریشان به گونه های  مختلف است مثل صداها و آوازهای که از خود در میاورند یا زیبایی های نهانی که در پوشش انها یا همان رنگ بندی پرهای شان است که با حالت های خاص زیبای خیره کننده ای را به نمایش می گذارند و پروانه وار به دور ماده می چرخند تا توجه ماده را به خود جلب کنند، همون کارهای که خیلی از ماها انجام میدیم با نوع پوشش و آرایش و عطرهای که استفاده میکنیم تا مورد پسند جنس مخالف قرار بگیریم.

بعداز این مرحله که پرنده نر مورد توجه و پسند پرنده ماده قرار گرفت مرحله تحقیق در مورد مسائلی که پرنده نراز خود به نمایش گذاشته است می رسد نوع پختگی در صدا و آواز، پرواز به همراه مانورهای هوای و تمام آن کارهای که برای جلب توجه پرنده ماده انجام داده را باید به آن پرنده ثابت کند، جالب است حتی لانه ساختن استحکام لانه نوع مصالحی که برای ساخت آن استفاده شده تزئینات  داخلی آن حتی پرنده ماده برای تست لانه با پا و منقار به جان لانه میافتد تا ببیند که پرنده نر تا چه اندازه در ساخت لانه کوشا بوده و انواع هنرها و مدل های مهندسی را در آن رعایت کرده….

حرف و نشانه در این رابطه زیاد است می خواستم در مورد ماهی ها هم بنویسم که دیگه خیلی طولانی میشد انشاءالله دفعات آینده

ولی ما نسانها به خیلی از موارد بی توجه بوده با اولین ابراز محبتی دیگر به هیچ چیز دیگر فکرنمیکنیم و چیزی را نمی بینیم و آنگاه احساس است که تصمیم میگیرد…

حالا بهتر نیست ما جونها کمی هم از این موجودات درس بگیریم حرف پدر مادر و استاد و روحانی و جامعه رو که قبول نداریم حداقل کمی به این موجودات نگاه کنیم و یاد بگیریم دوستانی که به هر ذلتی تن میدن به خاطر این که آقا مادیگه تحمل نداریم و نمیتونیم و این قریضه است و این حرفها البته اینها درسته و کسی وجود این نعمت و قریضه رو انکار نمی کنه و نباید قصد سرکوب آن را داشته باشیم ولی حرف چیز دیگری است، انسان به گونه ای خلق شده که هر کاری را که بخواهد میتواند انجام دهد و نمیتونیم از زیر کارهای که انجام میدهیم شانه خالی کنیم متاسفانه در حال حاضر هم در جامعه ما انواع رابطه بین دختر و پسر به صورت آزاد در بین عده ای از جوانان پذیرفته شده است بی خبر از این که چه برسر خود و جامعه می آورند آنهم به خاطر لحظه ای و لذتی پس ای دوست عزیز،  دختر و پسر خوب ایرانی بیایم برای خودمون عفت پیشه کنیم انسان مقامی بالاتر و والاتر از حیوانات دارد ولی زمانی که پای احساس پیش میآید چشم ها را میبندیم و خام حرفها و احساسات شده و تصمیمات خوبی نمی توانیم بگیریم.

ببخشید اگر طولانی شد ممنون که حوصله کردید و تا انتها مطالعه کردید، راستی در این مطلب قصد توهین به کسی رو نداشتم فقط می خواستم بگم با کمی صبر می تونیم تصمیمات بهتری بگیریم.

دکتر کهرم

دکتر کهرم

______________________________

این چند روزه چیزهای دور و برم دیدم که خیلی ناراحتم کرد، چند روز پیش هم یه برنامه تلویزیونی دیدم که مهمان برنامه آقای دکترکهرم بود و این مطالب با توشیحات خیلی بیشتر و زیباتر در مورد پرندگان رو از زبان ایشون شنیدم که برام خیلی جالب بود بعدش هم که به فکر نوشتن این پست افتادم خیلی وقت بود می خواستم یه همچین پوستی رو بذارم که نشد تا الان، امیدوارم که مورد پسند شما باشه .

باسپاس: احمد





مستندِ درس زندگی

26 04 2009

سلام

تا به حال شده که پای این مستند های که در رابطه حیات وحش تهیه شده بنشینید برنامه های خیلی مهیجی هستن البته شاید برای عده ای این گونه باشه و برای خیلی ها هم ترسناک و خیلی از افراد هم اون رو نگاه نمیکنی در کنار پخش ان مستندها گاهی هم از چگونگی تهیۀ یک همچین مستندی برنامه ای به صورت پشت صحنه تهیه میکنن که شامل چگونگی شکل گرفتن این برنامه ها و مراحل تهیه آن و یا حتی مشکلات و خطراتی که در این راه برای آنها پیش میاید پخش میشود.

خیلی خوب میدونید که تهیۀ یک تصویر شاید ماه ها طول بکشد تا حیوان مورد نظر راپیدا کرده و در جای خود را استتار کنند تا بتوانند از زندگی طبیعی آن حیوان مورد نظر فیلمی تهیه کنند، البته عده ای هم جان خودشون رو برسر این کار میذارن و بدون این که بتونن اثری رو از خودشون به ثبت برسونن به پایان پروژه کاریشون میرسن.

یادمه یک روز آقای ایرانلو که یکی از ایرانگردان خوب و باتجربه ایراان هستند که کارهای زیادی هم از ایشان در این زمینه ها به طور مستند پخش شده در تلویزیون ظاهرشد اونهم با دستی که به گردنش آویزون بود دلیلش هم این بود که زمانی که برای تهیۀ یک فیلم مستند در مورد بزهای کوهی و قوچ های ایرانی به کوهستان رفته بود یک قوچ بسیار زیبا رو در شرایطی بسیار ایده آل میبینه و بعداز گرفتن چند عکس به آرامی به آن حیوان نزدیک میشود تا عکسهای بهتری بگیرد و در مرحله بعد که دیگر خیلی نزدیک شده بود و حیوان هم که حضور وی را حس کرده بود به سمت او حمله ور شد که در این حمله ایشان از ناحیۀ دست دچار شکستگی شدند.

این فقط یکی از خطرات احتمالی بود که برای این مستند ساز محترم پیش آمد ممکن بود اتفاقی بدتر از این برای وی رخ دهد.

ماجرا از آنجا آغاز شد که خانواده ای برای گذراندن تعطیلات و تفریح به کنار رودخانه یا دریاچه ای میروند در حین فیلم برداری از محیط اطراف متوجه تعدادی شیر در آن طرف آبگیر میشوند بعداز چند لحظه سه گاومیش که به صورت یک خانواده جهت رفع تشنگی به سمت آبگیر می آمدند نظر آنها را به خود جلب کرد.این گاوها که ظاهراً به صورت خانواده بودند یعنی یک گوساله به همراه دو گاومیش بالغ زمانی که به آبگیر نزدیک شدند مورد هجوم شیرها قرار گرفته و شیرها توانستن در آب گوساله را متوقف کرده و او را به دندان گرفته در این زمان پدر مادر آن گوساله به خاطر حمله چند شیر دیگر به آنها از آن محل دور شدند در همین زمان از درون آب یک تمساح به سمت شیرها و گوساله حمله ور شد تا شکار شیرها را از دهان آنها بیرون بکشد و دلی از قضا در بیاورد که شیرها با مهرتی خاص خود و شکار را از دهان تمساح نجات دادند بعداز بیرون آمدن شیر و شکار از آب خانواده آن گوساله به همراه گله ای بزرگ برای نجات آمدند اما به نظر میرسید که دیگر کار از کار گذشته باشد آنها به آرامی شیرها را محاصره کردند و به آرامی انسجام شیرها را برهم زدند و یک به یک به آنها حمله کردند و آنها را از آنجا دور کردند ناگهان همه در کمال تعجب دیدم که گوساله تکان میخورد و زنده است و میتواند حرکت کند با حمله یک گاومیش به شیری که روی آن گوساله نشسته بود و با پرتاب کردن آن به سمت دیگر گوساله نجات پیدا کرد و به داخل گله خود رفتو بقیه شیرها نیز با حمله گله پراکنده شدن.

گاهی گروهی حرفه ای روزها و ماهها با صرف هزینه های بسیار و دستگاهها و امکانات بسیار پیشرفته در انتظار به تصویر کشیدن لحظه کوتاه از رفتارهای طبیعی یک حیوان به انتظار مینشینند گاهی هم یک خانواده با یک دوربین معمولی لحظاتی را ثبت میکنند که شاید در هیچ جای دیگری نتوان دید.

کشمکش برسر بقاء و زندگی حمایت از خانواده هم نوع طمع به مال و دارائی دیگران و این که خودت برای به دست آوردن آن هیچ تلاشی نمیکنی و میخواهی از دست رنج دیگران به نفع خودت استفاده کنی این که اگر عده ای یا گروهی پشت هم باشند حتی قویترین نیروی حاکم هم نمیتونه براونها غلبه کنه.

ظاهراً این صفات بین انسان و حیوان مشترک است و ما چیز زیادی از حیوانات کم نداریم ما هم تقریباً همین صفات را در خود داریم می توانیم خوب باشیم و بد این بسته به خود است میتوانیم با دیگران مهربان باشیم و حس درنده خوی خود را فراموش کنیم می توانیم بجای اینکه باری بر دوش هم نوع خود باشیم حامی وی باشیم و باری از دوشش برداریم میتوانیم مرحمی باشیم بر دل خسته و زخمیش یا عکس آن عمل کنیم و خود نیز زخمی بر بدن رنجورش وارد کنیم و بی تفاوت از کنار این موضوع بگذریم مثل اینکه اتفاقی نیفتاده و یا گاهی از آن افراد پلی برای پیشرفت خود و طرقی در کار استفاده میکنیم البته از این ماجرا درسهای فراوانی میشه گرفت و این برمیگرده به تک تک ما و دیدمان نسبت به این موضوع، باشد که بهترین برداشتها را از این موضوع داشته و برای بهبود زندگی از آن استفاده کنیم.

——————————–

باسپاس احمد

منبع : برنامه مستند واقعی از شبکه دوم سیما





ایمیل به همسر پس از مرگ

14 04 2009

سلام

امیدوارم که از خوندن این پست لذت ببرید و لذت بیشتر رو زمانی میبرید که خودتون رو به جای شخصیت های در این ماجرا بذارید، که لذت این مسئله خیلی بیشتر میشه.

داستان از اونجای شروع میشه که آقای خانواده تصمیم میگیره که قبل از رفتن تمام خانواده به سفر به شهر مورد نظر رفته و مقدمات سفر خانوادش رو در اونجا فراهم کنه، این شما و ماجرای به وجود اومده…

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند .

نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد .

در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند .

اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي آد  ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته .

من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه .
واي چه قدر اينجا گرمه  !!

عکس های زیر تزئینیه یک وقت دلتون رو خوش نکنید که از این خبرهاست نه اصلاً از این خبرها نیست

فکرش و بکن اگه قبرهامون با این امکانات بود

این همون آقاست در حال زدن ایمیل

این همون آقاست در حال زدن ایمیل

آخر امکاناته ها

ایول برق هم داره

ایول برق هم داره

_______________________________

منبع:عصر ایران

باسپاس

احمد





راه زندگی

11 04 2009

سلام

امروز قصد دارم  چند جمله ای از اندیشمندان کشورهای مختلف بنویسم امید که این جملات کمی ما رو به فکر ببرد و اندیشه ای کنیم در گذشته، حال و آیندۀ خود و راه گشای زندگی یمان باشد.

آلبر کامو(فیلسوف):ترجیح می دهم طوری زندگی کنم که گوییخدا هست و وقتی مُردم بفهمم که نیست، تا این که طوری زنگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.

*اگر همیشه در جستجوی این هستی که خوشبختی شامل چیست، هرگز خوشبخت نخواهی شد و اگر دنبال معنای زندگی هستی، هرگز زندگی نخواهی کرد.

*انسان در سی سالگی باید خودش را مثل کف دستش بشناسد.دقیقاً تعداد عیب و نقص ها و توانائی های خود را بداند.بداند تا چه اندازه می تواند پیش رود و شکست های خود را پیش بینی کند و چیزی باشد که واقعاً هست و در صدر همه چیز، تمام این چیزها را قبول کند.

ویکتورهوگو(نویسنده):جنگ داخلی؟یعنی چه؟مگر جنگ خارجی هم دارد؟آیا مگر هر جنگی بین مردم، بین برادران واقع نمی شود؟

یوهان ولفانگ فون گوته(شاعر):اگر خدا مرا جور دیگری می خواست، جور دیگری خلق می کرد.

*انجام کارهایی که دوست داریم زندگی را متبرک نمی کند.بلکه دوست داشتن کارهایی که باید انجام دهیم آن را متبرک می کند.

*رفتار یک انسان، آینه ای است که او چهرۀ خود را در آن نشان می دهد.

ارنست همینگوی(نویسنده):پایان زندگی همه انسانها یک جور است. فقط جزئیات زندگی و مرگ آنهاست که یکی را از دیگری متمایز می کند.

*تنها چیزی که تا به حال توانسته است یک روز را خراب کند، مردم بوده اند. مردم همیشه خوشحالی را محدود کرده اند، جز چند نفر انگشت شمار از آنها که به اندازۀ خود بهار خوب بوده اند.

_________________________

امیدوارم که این مطالب مورد پسند شما بوده و باعث بهبود زندگی حال و آینده مان گردد.

یه تشکر ویژه از تمام دوستان وبلاگ نویسم به خاطر همراهی همیشگی شون.

با سپاس احمد





تعطیلات نوروز

5 04 2009

سلام

مبین به سیب زخندان که چاه  در را،هست  / کجا همی روی ایدل بدین شتاب کجا

امیدوارم که سال خیلی خوبی رو شروع کرده باشید. همونطوری که می خواستید و انتظارش رو داشتید همراه با خیر و برکت و شادی همراه با آرزوهای خوب و خوش با بهترینهای که هرکس میتونه برای خودش و خانواده آرزو کنه.

flower

برای من چنین نبود اوج به هم ریختگی برنامه هام بود و به وقوع پیوستن یک سری از اتفاقات تلخ و شیرین که انتظار بعضی هاش رو داشتم و فکر یک سری از اتفاقات رو هم نمیکردم خلاصه این ایام برای من و اطرافیانم خیلی سخت و دشواربود و امیدوارم که اتفاقات تلخش برای هیچکس تکرار نشه، ولی در کل روزهای پراز خاطره را پشت سر گذاشتم خاطراتی که فکر نکنم هیچ وقت از ذهنم پاک بشه البته دربه وجود آمدن بخش کوچکی از این اتفاقات ناخوشایند بی تقصیر نبودم اما میتونست اینگونه نباشه.

خلاصه این اتفاقات چندان هم بی تاثیر نبوده الان که فکر میکنم میبینم که تجربۀ خیلی خیلی گران قیمتی به دست آوردم اگر این اتفاق برای من پیش می آمد و یا در زمانی که در موقعیتی این چنین نبودم و فرد دیگری با یک سری تعهدات دیگر بودم چه باید میکردم ولی خدا رو شکر و ازش ممنونم که راه پیشگیری رو به من نشون داد تا از بروز این چنین اتفاقات که ممکن است برای من یا هر کس دیگر پیش بیاد جلوگیری کنم.

این روزها روزهای خوبی است پراز خیر و برکت و تجربه های شیرون و تلخ ولی در مورد این موضوع هر اتفاقای که پیش بیاد دلم روشنه و نگرانی چندانی ندارم.

چندی پیش کاوه (لابدان) خودمون یه پست داشت با این موضوع (ای کاش زندگی دکمه Ctrl+Z داشت) الان این جمله رو میفهمم. واقعاً ای کاش میشد بازدن یه دکمه زندگی رو تا اونجای که دلمون میخواد به عقب برگردونیم ولی افسوس که چنین نیست.

بشد که یاد خوشش باد روزگاروصال  / خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

spring

————-

پ.ن

فکرکنم اگر ما ها یعنی همین افرادی که در طول شبانه روز بارها و بارها با هم برخورد میکنیم مهم هم نیست که کجا باشه ممکنه تو تاکسی باشه یا مغازه، پیاده رو، دانشگاه، بیمارستان و هزار و یک جای دیگه که خودتون بهتر میدونید فقط کافی کمی باهم مهربون تر باشیم و همه چبز رو به طور خود خواه هانه فقط برای خودمون نخوایم دونیای خیلی خوبی خواهیم داشت.

به امید روزی که برای هم و با هم زندگی کنیم، مهربان در کنار هم.:)

باسپاس: احمد





رسوم مردم گیلان در نوروز

16 03 2009

سلام

پیشاپیش این عید فرخنده و باستانی نوروز رو به همه شما عزیزان تبریک میگم و امیدوارم که سالی همراه با خوشی و شادمانی را در پیش داشته باشید و سالی باشه که به تمام آرزوهای زیبای قلبی خود برسید.

می خواستم کمی از خودم و حال و هوای خودم بگم و براتون بنویسم اما با خودم گفتم که بهتره این روزهای شاد شما رو حتی برای لحظه ای به هم نریزم البته مسئله و مشکلی ندارما یه وقت فکر بد نکنید ولی خوب یک سری مسائلی هست دیگه .

برای همین تصمیم گرفتم که کمی در رابطه با آداب و رسوم مردم خوب فهمیده و مهمان نواز گیلان بنویسم که این روزها را به چه صورت سپری می کنند(البته شاید این روزها تمام این رسوم رعایت نشه اما بخشی از اون ممکنه که در روستاهای اطراف همچنان و جود داشته باشه و اجرا بشه). برای تحقق بخشیدن به این موضوع به سراغ اینترنت رفتم که به مطالب زیادی برخوردم که این مطالب پائین جامع ترین اونها است البته مطمئناً مطالب مفید تری هم هست اما بنده وقت کافی برای  پیدا کردن تمام اون مطالب نداشتم و مهمتر از این مسئله این بود که از حوصله شما عزیزان خارج می باشد.

امیدوارم که مطالب زیر مورد توجه شما قرار بگیرد.

noruz

پیش آهنگان نوروز

ما تا وقتی ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود می توانیم افتخار کنیم که فرهنگ ایرانی را داشته باشیم. وقتی هویت ما تبدیل شد به موسیقی، رفتار، صحبت و زبان دیگر،‌ما ایرانی نخواهیم بود بین ما و یک امریکایی هیچ فرقی نخواهد بود ما همانقدر و شاید کمتر از آن امریکایی که چهارصد سال از عمرش می گذرد هستیم که او هست. ما هرچه داریم ، از یمن وجود فرهنگیست که در ایران وجود دارد. وقتی خرده فرهنگها رو به نابودی بنهند زمانی ست که ما باید،‌ ایرانی بودن خویش را افسانه بیابیم و آرزویی ناممکن.

اما به هر صورت با پیشرفت جهان و تعامل و برخورد انسانها و فرهنگها، خرده فرهنگها کم کم جایگاه خود را از دست می دهند و روی به نابودی می گذارند. حفظ این خرده فرهنگها و دوام آن تا جایی که تمام این رسوم و سنن و لهجه ها و گفتارها به چاپ برسد، وظیفه هر ایرانی از هر خطه ای که هست، می باشد تا این هویت برای ما باقی بماند.

من به اقتضای گیلانی بودن خود، رسوم و سنن و زبان گیلانی را بیشتر از رسوم و سنن دیگر جایهای این سرزمین می شناسم پس همانقدر که میتوانم سخن از گیلان می کنم. باید که دیگرانی نیز سخن از گیلان کنند و این خرده ناچیز مرا که خود از این جا و آن جا و یا به ذهن الکن خود جمع نموده را تکمیل کنند. همین طور باید دیگرانی از جای جای ایران سخن به زبان آورند. مگر نه آنکه همه جای ایران سرای من است باید دستی داد تا ایرانی بتواند چندی دیگر افتخار کند که هنوز ایرانی مانده است و اگر سری خواست در دنیا بالا کند، بتواند.

و اما به راستی دیگرانی پیش از من سالها پیش از من آغاز نمودند راه را و من ار بتوانم گوشه ای را چند قدمی پیش خواهم برد.

در آستانه سال نو، شاید به روایت کلیشه هم که باشد به مراسم نوروز می پردازیم:

نوروز بزرگترین و فراگیرترین مراسم سال خورشیدی می باشد، از رسمها و نمایش های مقدمه نوروز که قبل از آغاز بهار و در آخرین ماه زمستان انجام می شوند سخن می گوییم.

اینان همه با هم در گیلان آن نقشی را بازی می کنند که حاجی فیروز در تهران، نوروزنثار در قزوین، بی بی نوروزک در خراسان و افغانستان، ننه نوروز در اراک و خمین و مرکز ایران، ماما نوروز در کرانه های خلیج پارس، ننه مریم در آذربایجان، ماما مروسه در تاجیکستان و بخارا و آسیای میانه و عمو نوروز و بابا نوروز در جای جای ایران.

***

نوروزی خوانها:

در نخستین روزهای اسفندماه نوروزی خوانها از راه می رسیدند و تا یکی دو روز مانده به عید کارشان را ادامه میدادند. آنها معمولا شبها حرکت می کردند، یک چراغ و یک چماق برای دیدن راه و زدن سگها، همراه داشتند. در کوچه ها می گردیدند، به هر خانه ای سر می زدند، می رقصیدند، شعر میخواندند و شیرین زبانی می کردند. نوروزی خوانها سراسر گیلان را زیر پا می گذاشتند و به نیمی از شهرکها و روستاهای ماندران نیز می رفتند. ( اینها گروهی بودند که از خارج از گیلان می آمدند ولی اکثر نوروزی خوانها از اهالی گیلان بودند و در محله و روستای خود به این کار می پرداختند.)

گروه نوروزی خوانها غالبأ از سه نفر تشکیل می شد یکی از آنها « سرخوان» بود و شعر میخواند اغلب اینان نخست شعر دوازده امام را می خواندند و به ترجیع بند که می رسیدند ترجیع را دونفری تکرار می کردند. بعد از آن شعر نوروز و نوسال را می خواندند. شعر دوازده امام آهنگی داشت با ریتمی دیگر گونه از ریتم نوروز و نوسال و به زبان فارسی سروده و خوانده می شد. شعر نوروز و نوسال آهنگی بهاری داشت و به زبان فارسی و گیلکی با لهجه های مختلف و یا تالشی خوانده می شد و معمولأ این گونه آغاز می شد: « فصل بهاران آمده/ گل در گلستان آمده/ مژده دهید ای دوستان/نوروز سلطان آمده»

این شعر را سرخوان می خواند و دو نفر دیگر تکرار می نمودند. شعرهای نوروز و نوسال بیشتر فارسی بود اما در هر جایی بیتهایی به زبان همان محل، گیلکی و تالشی و غیره به شعرهایشان افزوده میشد. مضمون شعرهای محلی بیشتر درباره کسب و کار، سختی برنجکاری و ستم ارباب و مباشر، و زبان حال روستاییان بود. گهگاه هم مضمونی عاشقانه داشت و سرانجام هم دعا و آرزوی سال خوش و سلامتی برای اهل خانه بود. به این صورت: به حق سوره یاسین و عمران/ به حق حرمت آیات قرآن/ به حق آن تن شاه شهیدان/ بلا را دور از این خانه بگردان.

یک نفر از آنها کولباری بر دوش داشت که هدیه های مردم را در آن جمع می کرد. شاخه هایی از درخت همیشه سبز کیش( شمشاد) نیز به همراه داشتند که به صاحبخانه ها می دادند و برایشان دعا می کردند. مردم آمدن نوروزی خوانها را به خانه خود شگون می دانستند و به آنها برنج و تخم مرغ و شیرینی و پول و چیزهای دیگر می دادند.

نوروزی خوانهای هر شهر و روستا، معمولا اهل همان محل یا آبادی های نزدیک بودند. آنها مردمان فقیری بودند  که با این کار هم مردم را شادی می بخشیدند و هم سور و سات نوروزی خانواده خود را مهیا می نمودند.

نوروز

نوروزی خوانها که غالبأ محلی بودند اهل هر خانه را و محله را خوب می شناختند و در قالب شعر های دعایی و موزون و آهنگین که خودشان در حال می سرودند نام یک یک پسران هر خانه را می بردند و برایشان آرزوی دامادی و برای دختران آرزوی عروس شدن و برای بزرگترهای خانوداه هم دعا می کردند که سعادت زیارت نصیبشان شود، و به این ترتیب صاحبخانه را به دادن هدیه بیشتر ترغیب می کردند. برای صاحبخانه ای که ناخن خشکی می کرد هم شعرهایی مناسب حال داشتند. نوروزی خوانها را معمولا گروهی از کودکان محل شادمانه و با شور و اشتیاق دنبال می کردند و آنها را همراهی می نمودند.

عروس گوله:

گروه عروس گوله یا عروسی گوله نیز از جمله پیشاهنگان نوروز در گیلان بودند. عروس گوله نمایشگونه ای بود که ایفا گران نقشهای اصلی آن عبارت بودند از غول، پیربابو و نازخانم. غول کلاهی از کُلش(ساقه های خشک شالی) بر سر می نهاد، زنگ و زنگوله هایی به خود می آویخت و چماقی هم به دست می گرفت. پیر بابو، خود را به هیأت پیرمردی می آراست( این نقش را در مناطق غربی گیلان کوسه و در کوهستانهای شرق گیلان پیر بابو می نامیدند) و نقش نازخانم را هم یکی از جوانان که لباس زنانه می پوشید، بازی می کرد. موضوع نمایش، دعوای غول و پیربابو بر سر نازخانم بود. سرانجام قرار می شد کشتی بگیرند. غول پیروز می شد  و همراه نازخانم، رقص کنان بازی را به پایان می بردند. گروه عروسی گوله شامل شش الی هفت نفر می شد و بقیه گروه عبارت بودند از فانوس دار، بارکش، نوازنده و گاهی یک نقش زنانه دیگر به نام کاس خانم. این گروه معمولا چند روز پس از نوروزی خوانها پیدا می شدند. آنها نیز شبها حرکت می کردند و در هر خانه که بازی می کردند از صاحبخانه هدیه هایی دریافت می کردند که مانند هدایای نوروزی خوانها عبارت بودند از برنج و تخم مرغ و شیرینی و گاهی پول. نمایش عروس گوله ریشه در سنتهای نمایشی اسطورهای کهن مربوط به آغاز بهار دارد، که در آن نمادهای سال کهنه و نو با هم بر ستیز بر می خیزند.  عروس گوله بیشترین نقش را در شکل گیلانی روایت پیشآهنگان بهار موسوم به عمو نوروز بر عهده دارد.

عیار آتش باز:

علاوه بر نوروزی خوانها و گروه های عروسی گوله، دیگرانی نیز بودند که در مقدم بهار شبهای محلات و کوچه های گیلان را پر از شادی می کردند. آتش بازها با سیاه کردن صورت توسط دوده، در کوی و برزن به آتشبازی می پرداختند و در شادی این شبها سهمی داشتند. آتشباز کلاهی بوقی بر سر می گذاشت، یک ظرف نفت و چند مشعل( میله های نازک به طول نیم متر که سر آنها کهنه پیچی شده بود) به دست می گرفت. مشعلها را آتش می زد و در دهان فرو می برد و خاموش می کرد. نفر همراهش هم خود را به همان هیئت می آراست. دو تخته چوب به دست می گرفت و بر هم می کوفت. آنها در کوچه و بازار به راه می افتادند و می خواندند: « عیار آتش بازم/ میل به آتش دارم.» آتشباز گاهی مقداری نفت در دهان می ریخت و در حالی که آن را به شدت و با مهارت بر روی مشعل آتش می پاشید چنان وانمود می کرد که انبوهی از شعله را از دهان خارج می سازد. آتشبازها بیشتر در بازار و جلوی دکان ها به هنرنمایی می پرداختند و نیازشان را از مغازه داران می گرفتند. در هر محله و کویی گروهی از بچه ها نیز جست و خیز کنان همراهشان بودند و برایشان شعر می خواندند.

آهو چره:

بازی آهو چره نیز در شرق گیلان در شمار بازیها و نمایشهای مقدمه نوروز به شمار می رفت. گروه آهو چره سه نفر بودند، بازیگر آهو، شعرخوان و توبره کش. محور بازی آهو بود. با وسایل مختلف چیزی شبیه کله آهو یا بز درست می کردند، برایش شاخ می گذاشتند، گل و سبزه به شاخش می زدند، با مهره شیشه ای برایش چشم می گذاشتند، زنگوله به آن می آویختند و آن را بر سر چوبی قرار می دادند. بازیگر آهو گونی یا کیسه ای پارچه ای را روی سر خود می کشید، به طوری که تمام بدنش را می پوشانید، و از داخل آن چوبی را که کله آهو بر سر آن قرار داشت به دست می گرفت، چنانکه به هیأت حیوانی در می آمد و با آن چوب می توانست سر خود را حرکت بدهد. نفر دوم گروه شعرهایی میخواند و با خواندن شعر و با چوبی که در دست داشت نمایش را هدایت می کرد. نفر سوم توبره کش بود. هر سه با هم کوچه به کوچه به خانه های ده می رفتند، بازی آهو چره را اجرا می کردند، شعر می خواندند و از هر خانه چیزی می گرفتند.

آهو چره آهو چره، ببین چقدر خوب می چره/ م ِ آهو( آهوی من) از باغ آمده، چریده و چاق آمده/ م ِ اهو مرغانه خوره، صد تا به کمتر نخوره

به اینجا که می رسیدند، آهو غش می کرد و تا تخم مرغ یا چیز دیگری از صاحبخانه نمی گرفت حالش به جا نمی آمد. بعد از خواندن هر بند، ترجیع بندی که گفته شد را می خواندند و سپس خواننده بند دیگری را شروع می کرد. به این ترتیب به همه خانه های ده می رفتند و از هر خانه چیزهایی مثل برنج،‌ تخم مرغ و شیرینی می گرفتند. گروه آهو چره کارشان را از غروب آغاز می کردند و چند روستا و آبادی نزدیک را می گردیدند.

آهو چره با هر یک از دو گونه نمایش عروسی گوله و تکم وجوه مشابهی داشت.

بازی آهو چره از شرقی ترین نقاط گیلان تا حدود تنکابن و روستاهای اطراف آن معمول بود. باید توجه داشت که در محدوده رواج آهوچره، رسم نمایشی عروسی گوله، با عنوان پیر بابو شناخته می شود، و ایفاگر نقش پیربابو خود را با تن پوشی پوستی به هیأتی همانند یک بز کوهی در می آورد.

وسیله اصلی این بازی، یعنی کله آهو گونه ای عروسک نمایشی است و از جهات مختلف از جمله نوع حیوانی که عروسک به شکل آن ساخته شده نظیر بز، فن حرکت دادن عروسک(توسط چوبی که عروسک بر سر آن قرار دارد) و زمان و شیوه اجرای بازی تا حد زیادی با تکم همانندی دارد.

آینه تکم(تکم):

تا چندی پیش در غرب گیلان و حدود شهرستانهای آستارا و هشتپر تکم چی ها از جمله پیام آوران نوروز بودند. تکم چی ها از اردبیل به گیلان می آمدند و گاهی نیز تا بندر انزلی و رشت هم می رفتند. کارشان گونه ای نمایش عروسکی آیینی بود، به نام تکم(takam) که هماهنگ با ترانه هایی که در استقبال از نوروز می خواندند، آن را به حرکت و رقص در می آوردند. تکم را به شکل بز و به اندازه ای در حدود دو کف دست انسان، و از تخته چوب می ساختند به طوری که پاهای آن قابلیت حرکت دادن داشت. در دو طرف آن دو آینه کوچک می چسباندند و با تکه پارچه ها و منجوقها و پرهای رنگین آن را می آراستند. به این لحاظ آن را آینه تکم هم می نامیدند. تکم به وسیله چوبی به طول حدود نیم متر که به زیر تنه آن متصل بود، حرکت داده می شد. این چوب از سوراخ وسط یک تخته دایره ای شکل به شعاع حدود یک وجب، که سطح آن هم نقشین و رنگین می شد، می گذشت. با حرکت دست تم چی که چوب تکم را بالا و پایین می برد و با کف دست و انگشتان خود آن را می چرخاند، عروسک حرکت می کرد و بر حسب سرعت حرکتی که تکم چی به آن می داد، آرامتر یا سریعتر و ایستاده یا نشسته، روی تخته گرد قرار می گرفت و صدای برخورد آن به تخته، با مقاطع آهنگ ترانه هایی که خوانده میشد هم آهنگ می گردید. تکم چی ها در چرخاندن و رقصاندن تکم، مهارتی هنرمندانه داشتند.

خانواده های گیلانی مقدمشان را خوش و مبارک می دانستند و شگون کارشان را با دادن هدیه ای از همان جنس که به نوروزی خوانها و آهو چره ها و عروس گولی ها میدادند، گرامی می داشتند.

خرس بون(خرسه آبونی): خرس آبونی از مراسمی بود که در شرق گیلان و تا حدود تنکابن انجام می گرفت در نزدیکیهای نوروز چند نفر همراه با خرسی که از پیش دست آموز شده بود وارد روستا می شدند و باعث می گردیدند تا مردم غمها را از دل زدوده و شادی و خوشی را به خانه های خود ببرند. عمومأ خرس را دو نفر همراهی می کردند. یکی از آنها زنجیری را که به گردن خرس بسته شده بود را در دست گرفته، و در جلوی خرس به راه می افتاد و نفر دوم هم چند قدم پشت سر خرس حرکت می کرد. آنها بعضی از حرکات را که از پیش به خرس آموخته بودند به حیوان می گفتند و خرس آن حرکات را انجام می داد. مثلأ موقعی که وارد خانه کسی می شدند و اگر در خانه درختی بود خرس را وا می داشتند که به بالای درخت برود و فردی که زنجیر خرس را در دست داشت به خرس می گفت: برو بالا خنم جونی/سال چند تا ورزا خارنی/اسب آقا تیمار کارنی/ برو بالا خنم جونی. ( برو بالای درخت خانم جان/ در سال چند تا گاو نر می خوری/ اسب آقا را مواظبت می کنی/ برو بالای درخت خانم جان.) و خرس را وادار می کرد که به بالای درخت برود. یا صاحب خرس می گفت برو به آینه نگاه کن و خرس هم سنگی را که در آن حوالی بود بر میداشت و تظاهر می کرد که به آینه نگاه می کند و یا موارد زیر را می گفت:

پدر سگ بی ادب، شرم می کند عروس در پیش داماد، قلیون قنادی بکش. سوار بر اسب شو، برو پیش صاحب خانه ببین چه انعام داری. صاحب خانه هم به فراخور خود چیزی به صاحب خرس هدیه میداد. بعضی از افراد اگر مریضی در خانه داشتند بر اساس اعتقاد خود پس از این که پولی به صاحب خرس می دادند مقداری کته(برنج) پیش خرس می گذاشتند و خرس پس از اینکه نصف آن را می خورد بقیه آن را به فرد مریض می دادند و اعتقادشان بر این بود که مریض شفا پیدا می کند.

ساقیا آمدن عید مبارکبادا

میمون بازان:

میمون بازی نیز از جمله مراسم های پیشواز نوروز بود. میمون بازها بیشتر از کولیان اطراف رشت بودند و در اطراف و گوشه کنار رشت بیشتر این مراسم را اجرا میکردند و گاه گداری نیز به داخل شهر می آمدند و در شهر مراسمی برگذار می کردند. میمون باز که دور او را مردم فرا می گرفتند شروع به حرکات نمایشی و آکروباتی می کرد و نفر همراه او شروع به خواندن آواز و ترانه های شاد و نوروزی می کرد. خود میمون باز نیز اینگونه ترانه ها را همراهی می کرد. مردم نیز در جواب این حرکات خنده آور و ترانه های شاد کننده بدیشان هدیه هایی می دادند.

تمام این نمایش ها و ترانه خوانیها و رقص و آوازها به غیر از مراسم هایی چون قاشق زنی و چهارشنبه سوری و مراسم عید دیدنی و تحویل سال و دیگر رسوم می باشد. اینان فقط نقشی را بازی می کنند که دیگر پیشآهنگان نوروز در جای جای سرزمن نوروز بازی می کنند.

منابع:

کتاب گیلان، جلد سوم، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، فصل شانزدهم- مردم شناسی و فرهنگ عامه- محمد میرشکرایی

ماهنامه گیله وا، صاحب امتیاز و مدیر مسئول محمد تقی پور احمد جکتاجی،  شماره 29 و30، بهمن و اسفند 1373، مقاله چند آیین نوروزی در شمال ایران- آداب و رسوم عید در تنکابن- جهانگیر دانای علمی

کتاب گیلان، جلد سوم، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، فصل چهاردهم- موسیقی گیلان- مهندس عبدالله ملت پرست و فریدون پوررضا

سایت پژوهش ایرانی نوشته های رضا مرادی غیاث آبادی در زمینه فرهنگ ایران باستان و اختر شناسی، مقاله ای تحت عنوان پیام آور نوروزی، اسفندماه 1384

یا مقلب القلوب———————-

امیدوارم که سال خوب و خوشی داشته باشید، آروزومند آرزوهای قشنگتون هستم.

امیدوارم اگر بدیو خوبی و یا رنجشی بوده و یا در این پستها به طور ناخواسته بی احترامی به افراد و یا گروه خاصی شده به طور رسمی از همه عزیزان طلب پوزش دارم.

سربلند و پیروز و پایدار باشید.

:)

منبع:متن

باسپاس احمد