حکمتِ ویرانی

17 02 2009

سلام

این مطلب را چند روز پیش یکی از عزیزانی که بسیار مورد احترام بنده است برام فرستادن که جای فکر بسیار در مورد وقایع و حوادثی که در زندگیمان میوفته داره این مطلب رو براتون میذارم که شما هم از این متن بهره کافی رو ببرید.

گنجشک به خدا گفت:

لانه کوچکی داشتم در میان شاخه های یک درخت که آرامگاه خستگیم و سرپناه بی کسیم بود، طوفان تو آنرا از من گرفت مگر کجای دنیای تو را گرفته بودم؟جای کسی را تنگ کرده بودم؟

clay-colored-sparrow

خطاب آمد:

ماری در راه لانه ات بود و تو در خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.

گنجشک

چه بسیاربلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی.

———————

باسپاس از عزیز گرامی که این مطلب را فرستادند.

احمد





عشق به ابالفضل

15 02 2009

سلام

اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین رو به تمام دوستان عزیز تسلیت میگم

این متن زیر مربوط به یکی از روزهای عزاداری ماه محرم است که برای شما عزیزان گذاشتم من که از این متن خیلی خوشم اومده امیدوارم که شما هم لذت ببرید، فایل صوتیش رو هم برای دانلود در انتها میزارم.

زمین محشر عظمی است

چه شوری ست، چه غوغا ست

از این حالِ زمین لرزه به دلهاست، نه پَستی، نه بلندی و نه دریاست

رسید است همان روز قیامت، همان لحظه موعود، که فرمود: خدا زود رسد زود

خلائق همه در حال فرارند و بی تابُ و قرارند، آرام ندارند و این روز، همان روز حساب است، همان روز سئوال استُ جواب است

که مردم همه این گونه پَریشند نه در فکر پسر یا پدر و مادر و فرزند همه در پی خویشند

ومردم همگی مَست، همه بی خودُ مدهوش

که ناگاه رسید ازسوی حق نغمه چاوش

الا اهل قیامت همه ساکت وسرها همه پائین و ای جمله خلائق همه خاموش

شده گوش سراسر همۀ عرصه محشر پراز آیه کوثر ملائک همه در شور، غزل خوان همه سرمَستِ شمیم گل حیدر، گل یاس پیامبر

چه حالی ست خبر چیست؟

مگر کیست قدم رنجه نموده ست، به محشر، یگانه گوهر حضرت داور، الله اکبر

یا حضرت زهراء صدیقه اطهار

ملائک همگی بال گشودند، و فرش قدم مادر سادات نمودند

آری خبر این است

امید همه آمد

جبریل صدا زد: که خلائق انگیزۀ خلق دو جهان فاطمه آمد

و مبهوت جلالش همۀ ناس، پیچید به محشر، همه جا عطر گل یاس

زهراست و آن وعدۀ شیرین شفاعت

بر چشم ترش اشک نشسته ست چو الماس

بر دست کبودش، اسباب شفاعت همان دست جدا از تن عباس

و زهرا شده گریانِِ ابالفضل، هم گریه کنو نوحه سرای غم چشمانِ ابالفضل

مردم همه ساکت، همه مبهوت،و حیرانِ ابالفضل

کین فاطمه اهل کرم و رحمت و عشق است

کز او شده جاری به لب خشک زمین بارش بارانِ ابالفضل

ناگاه همه از دهن یاس شنیدند

الله قسم می دهمت جان ابالفضل، سوگند تورا حق دوستانِ ابالفضل

بر فاطمه ات باز الها تو ببخشا هرکس که زده دست به دامانِ ابالفضل

و یاران ابالفضل همه مات، از آن هیبت عباس انگار نه انگار که این روز حساب است

یک بار دگر روضه و گریه، یکبار دگر سینه زنی، غربت عباس

زهراست کند نوحه سرایی

آری شده بر پا به قیامت، یکبار دِگر هیئات عباس

عباس همانی که قتیلوللابرات است

هر قطرۀ مشکش، راهی زحیاط است، شرمنده ز شرمندگیش آب فراط است

با گریۀ زهرا، دیدند ملائک همگی اشک خدا ریخت

با نام ابالفضل و دوستان شفیعش ترس از جگر اهل غِناء ریخت

ناگاه در آن حال پریشانِ دل مادر سادات

آمد زسوی حضرت معبود ندایی که زهرا توهمه کارۀ مایی

تا باز به چشم همه خسم رود خوار

تا باز ببینند همه، وعدۀ دادار، تاکور شود هرکه ز دنیا ز حسد کرد، حق تو و فرزند تو را ضایع و انکار

بخشم به تو هرکس که توی فاطمه گویی

ای شیرزن حیدر کرار، خود دانی و چشمی که شده خیس به اندازۀ بال مگسی بحر علمدار

در وصف چنین قصه به محشر، یک پارچه در شورم و شینم، یک پارچه سرمست و غرورم که من گریه کن شیرزن شیرِحنینم

بی خود شدم از خود و چنین نعره کشیدم

الله الله الله منِ زار غلام، درِ، کوی علمدار حسینم.

پسورد:www.jarchy.wordpress.com

دانلود فایل صوتی

——————————

نشود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست / تا اشاراتِ نظر نامه رسانِ من و توست

گوش کن با لبِ خاموش سخن می گویم / پاسخم گو به نگاهی که زبانِ من و توست

—————–

باسپاس

احمد





انتظار

5 02 2009

سلام

یک چشم من اندر غم دلدار گریست  / چشم دِگرم حسود بود و نگریست

چون روز وصال آمد او را بستم  / گفتم نگریستی نباید نگریست

**********************

امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی

imam-mahdi-aj—————

با سپاس

احمد