رسوم مردم گیلان در نوروز

16 03 2009

سلام

پیشاپیش این عید فرخنده و باستانی نوروز رو به همه شما عزیزان تبریک میگم و امیدوارم که سالی همراه با خوشی و شادمانی را در پیش داشته باشید و سالی باشه که به تمام آرزوهای زیبای قلبی خود برسید.

می خواستم کمی از خودم و حال و هوای خودم بگم و براتون بنویسم اما با خودم گفتم که بهتره این روزهای شاد شما رو حتی برای لحظه ای به هم نریزم البته مسئله و مشکلی ندارما یه وقت فکر بد نکنید ولی خوب یک سری مسائلی هست دیگه .

برای همین تصمیم گرفتم که کمی در رابطه با آداب و رسوم مردم خوب فهمیده و مهمان نواز گیلان بنویسم که این روزها را به چه صورت سپری می کنند(البته شاید این روزها تمام این رسوم رعایت نشه اما بخشی از اون ممکنه که در روستاهای اطراف همچنان و جود داشته باشه و اجرا بشه). برای تحقق بخشیدن به این موضوع به سراغ اینترنت رفتم که به مطالب زیادی برخوردم که این مطالب پائین جامع ترین اونها است البته مطمئناً مطالب مفید تری هم هست اما بنده وقت کافی برای  پیدا کردن تمام اون مطالب نداشتم و مهمتر از این مسئله این بود که از حوصله شما عزیزان خارج می باشد.

امیدوارم که مطالب زیر مورد توجه شما قرار بگیرد.

noruz

پیش آهنگان نوروز

ما تا وقتی ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود می توانیم افتخار کنیم که فرهنگ ایرانی را داشته باشیم. وقتی هویت ما تبدیل شد به موسیقی، رفتار، صحبت و زبان دیگر،‌ما ایرانی نخواهیم بود بین ما و یک امریکایی هیچ فرقی نخواهد بود ما همانقدر و شاید کمتر از آن امریکایی که چهارصد سال از عمرش می گذرد هستیم که او هست. ما هرچه داریم ، از یمن وجود فرهنگیست که در ایران وجود دارد. وقتی خرده فرهنگها رو به نابودی بنهند زمانی ست که ما باید،‌ ایرانی بودن خویش را افسانه بیابیم و آرزویی ناممکن.

اما به هر صورت با پیشرفت جهان و تعامل و برخورد انسانها و فرهنگها، خرده فرهنگها کم کم جایگاه خود را از دست می دهند و روی به نابودی می گذارند. حفظ این خرده فرهنگها و دوام آن تا جایی که تمام این رسوم و سنن و لهجه ها و گفتارها به چاپ برسد، وظیفه هر ایرانی از هر خطه ای که هست، می باشد تا این هویت برای ما باقی بماند.

من به اقتضای گیلانی بودن خود، رسوم و سنن و زبان گیلانی را بیشتر از رسوم و سنن دیگر جایهای این سرزمین می شناسم پس همانقدر که میتوانم سخن از گیلان می کنم. باید که دیگرانی نیز سخن از گیلان کنند و این خرده ناچیز مرا که خود از این جا و آن جا و یا به ذهن الکن خود جمع نموده را تکمیل کنند. همین طور باید دیگرانی از جای جای ایران سخن به زبان آورند. مگر نه آنکه همه جای ایران سرای من است باید دستی داد تا ایرانی بتواند چندی دیگر افتخار کند که هنوز ایرانی مانده است و اگر سری خواست در دنیا بالا کند، بتواند.

و اما به راستی دیگرانی پیش از من سالها پیش از من آغاز نمودند راه را و من ار بتوانم گوشه ای را چند قدمی پیش خواهم برد.

در آستانه سال نو، شاید به روایت کلیشه هم که باشد به مراسم نوروز می پردازیم:

نوروز بزرگترین و فراگیرترین مراسم سال خورشیدی می باشد، از رسمها و نمایش های مقدمه نوروز که قبل از آغاز بهار و در آخرین ماه زمستان انجام می شوند سخن می گوییم.

اینان همه با هم در گیلان آن نقشی را بازی می کنند که حاجی فیروز در تهران، نوروزنثار در قزوین، بی بی نوروزک در خراسان و افغانستان، ننه نوروز در اراک و خمین و مرکز ایران، ماما نوروز در کرانه های خلیج پارس، ننه مریم در آذربایجان، ماما مروسه در تاجیکستان و بخارا و آسیای میانه و عمو نوروز و بابا نوروز در جای جای ایران.

***

نوروزی خوانها:

در نخستین روزهای اسفندماه نوروزی خوانها از راه می رسیدند و تا یکی دو روز مانده به عید کارشان را ادامه میدادند. آنها معمولا شبها حرکت می کردند، یک چراغ و یک چماق برای دیدن راه و زدن سگها، همراه داشتند. در کوچه ها می گردیدند، به هر خانه ای سر می زدند، می رقصیدند، شعر میخواندند و شیرین زبانی می کردند. نوروزی خوانها سراسر گیلان را زیر پا می گذاشتند و به نیمی از شهرکها و روستاهای ماندران نیز می رفتند. ( اینها گروهی بودند که از خارج از گیلان می آمدند ولی اکثر نوروزی خوانها از اهالی گیلان بودند و در محله و روستای خود به این کار می پرداختند.)

گروه نوروزی خوانها غالبأ از سه نفر تشکیل می شد یکی از آنها « سرخوان» بود و شعر میخواند اغلب اینان نخست شعر دوازده امام را می خواندند و به ترجیع بند که می رسیدند ترجیع را دونفری تکرار می کردند. بعد از آن شعر نوروز و نوسال را می خواندند. شعر دوازده امام آهنگی داشت با ریتمی دیگر گونه از ریتم نوروز و نوسال و به زبان فارسی سروده و خوانده می شد. شعر نوروز و نوسال آهنگی بهاری داشت و به زبان فارسی و گیلکی با لهجه های مختلف و یا تالشی خوانده می شد و معمولأ این گونه آغاز می شد: « فصل بهاران آمده/ گل در گلستان آمده/ مژده دهید ای دوستان/نوروز سلطان آمده»

این شعر را سرخوان می خواند و دو نفر دیگر تکرار می نمودند. شعرهای نوروز و نوسال بیشتر فارسی بود اما در هر جایی بیتهایی به زبان همان محل، گیلکی و تالشی و غیره به شعرهایشان افزوده میشد. مضمون شعرهای محلی بیشتر درباره کسب و کار، سختی برنجکاری و ستم ارباب و مباشر، و زبان حال روستاییان بود. گهگاه هم مضمونی عاشقانه داشت و سرانجام هم دعا و آرزوی سال خوش و سلامتی برای اهل خانه بود. به این صورت: به حق سوره یاسین و عمران/ به حق حرمت آیات قرآن/ به حق آن تن شاه شهیدان/ بلا را دور از این خانه بگردان.

یک نفر از آنها کولباری بر دوش داشت که هدیه های مردم را در آن جمع می کرد. شاخه هایی از درخت همیشه سبز کیش( شمشاد) نیز به همراه داشتند که به صاحبخانه ها می دادند و برایشان دعا می کردند. مردم آمدن نوروزی خوانها را به خانه خود شگون می دانستند و به آنها برنج و تخم مرغ و شیرینی و پول و چیزهای دیگر می دادند.

نوروزی خوانهای هر شهر و روستا، معمولا اهل همان محل یا آبادی های نزدیک بودند. آنها مردمان فقیری بودند  که با این کار هم مردم را شادی می بخشیدند و هم سور و سات نوروزی خانواده خود را مهیا می نمودند.

نوروز

نوروزی خوانها که غالبأ محلی بودند اهل هر خانه را و محله را خوب می شناختند و در قالب شعر های دعایی و موزون و آهنگین که خودشان در حال می سرودند نام یک یک پسران هر خانه را می بردند و برایشان آرزوی دامادی و برای دختران آرزوی عروس شدن و برای بزرگترهای خانوداه هم دعا می کردند که سعادت زیارت نصیبشان شود، و به این ترتیب صاحبخانه را به دادن هدیه بیشتر ترغیب می کردند. برای صاحبخانه ای که ناخن خشکی می کرد هم شعرهایی مناسب حال داشتند. نوروزی خوانها را معمولا گروهی از کودکان محل شادمانه و با شور و اشتیاق دنبال می کردند و آنها را همراهی می نمودند.

عروس گوله:

گروه عروس گوله یا عروسی گوله نیز از جمله پیشاهنگان نوروز در گیلان بودند. عروس گوله نمایشگونه ای بود که ایفا گران نقشهای اصلی آن عبارت بودند از غول، پیربابو و نازخانم. غول کلاهی از کُلش(ساقه های خشک شالی) بر سر می نهاد، زنگ و زنگوله هایی به خود می آویخت و چماقی هم به دست می گرفت. پیر بابو، خود را به هیأت پیرمردی می آراست( این نقش را در مناطق غربی گیلان کوسه و در کوهستانهای شرق گیلان پیر بابو می نامیدند) و نقش نازخانم را هم یکی از جوانان که لباس زنانه می پوشید، بازی می کرد. موضوع نمایش، دعوای غول و پیربابو بر سر نازخانم بود. سرانجام قرار می شد کشتی بگیرند. غول پیروز می شد  و همراه نازخانم، رقص کنان بازی را به پایان می بردند. گروه عروسی گوله شامل شش الی هفت نفر می شد و بقیه گروه عبارت بودند از فانوس دار، بارکش، نوازنده و گاهی یک نقش زنانه دیگر به نام کاس خانم. این گروه معمولا چند روز پس از نوروزی خوانها پیدا می شدند. آنها نیز شبها حرکت می کردند و در هر خانه که بازی می کردند از صاحبخانه هدیه هایی دریافت می کردند که مانند هدایای نوروزی خوانها عبارت بودند از برنج و تخم مرغ و شیرینی و گاهی پول. نمایش عروس گوله ریشه در سنتهای نمایشی اسطورهای کهن مربوط به آغاز بهار دارد، که در آن نمادهای سال کهنه و نو با هم بر ستیز بر می خیزند.  عروس گوله بیشترین نقش را در شکل گیلانی روایت پیشآهنگان بهار موسوم به عمو نوروز بر عهده دارد.

عیار آتش باز:

علاوه بر نوروزی خوانها و گروه های عروسی گوله، دیگرانی نیز بودند که در مقدم بهار شبهای محلات و کوچه های گیلان را پر از شادی می کردند. آتش بازها با سیاه کردن صورت توسط دوده، در کوی و برزن به آتشبازی می پرداختند و در شادی این شبها سهمی داشتند. آتشباز کلاهی بوقی بر سر می گذاشت، یک ظرف نفت و چند مشعل( میله های نازک به طول نیم متر که سر آنها کهنه پیچی شده بود) به دست می گرفت. مشعلها را آتش می زد و در دهان فرو می برد و خاموش می کرد. نفر همراهش هم خود را به همان هیئت می آراست. دو تخته چوب به دست می گرفت و بر هم می کوفت. آنها در کوچه و بازار به راه می افتادند و می خواندند: « عیار آتش بازم/ میل به آتش دارم.» آتشباز گاهی مقداری نفت در دهان می ریخت و در حالی که آن را به شدت و با مهارت بر روی مشعل آتش می پاشید چنان وانمود می کرد که انبوهی از شعله را از دهان خارج می سازد. آتشبازها بیشتر در بازار و جلوی دکان ها به هنرنمایی می پرداختند و نیازشان را از مغازه داران می گرفتند. در هر محله و کویی گروهی از بچه ها نیز جست و خیز کنان همراهشان بودند و برایشان شعر می خواندند.

آهو چره:

بازی آهو چره نیز در شرق گیلان در شمار بازیها و نمایشهای مقدمه نوروز به شمار می رفت. گروه آهو چره سه نفر بودند، بازیگر آهو، شعرخوان و توبره کش. محور بازی آهو بود. با وسایل مختلف چیزی شبیه کله آهو یا بز درست می کردند، برایش شاخ می گذاشتند، گل و سبزه به شاخش می زدند، با مهره شیشه ای برایش چشم می گذاشتند، زنگوله به آن می آویختند و آن را بر سر چوبی قرار می دادند. بازیگر آهو گونی یا کیسه ای پارچه ای را روی سر خود می کشید، به طوری که تمام بدنش را می پوشانید، و از داخل آن چوبی را که کله آهو بر سر آن قرار داشت به دست می گرفت، چنانکه به هیأت حیوانی در می آمد و با آن چوب می توانست سر خود را حرکت بدهد. نفر دوم گروه شعرهایی میخواند و با خواندن شعر و با چوبی که در دست داشت نمایش را هدایت می کرد. نفر سوم توبره کش بود. هر سه با هم کوچه به کوچه به خانه های ده می رفتند، بازی آهو چره را اجرا می کردند، شعر می خواندند و از هر خانه چیزی می گرفتند.

آهو چره آهو چره، ببین چقدر خوب می چره/ م ِ آهو( آهوی من) از باغ آمده، چریده و چاق آمده/ م ِ اهو مرغانه خوره، صد تا به کمتر نخوره

به اینجا که می رسیدند، آهو غش می کرد و تا تخم مرغ یا چیز دیگری از صاحبخانه نمی گرفت حالش به جا نمی آمد. بعد از خواندن هر بند، ترجیع بندی که گفته شد را می خواندند و سپس خواننده بند دیگری را شروع می کرد. به این ترتیب به همه خانه های ده می رفتند و از هر خانه چیزهایی مثل برنج،‌ تخم مرغ و شیرینی می گرفتند. گروه آهو چره کارشان را از غروب آغاز می کردند و چند روستا و آبادی نزدیک را می گردیدند.

آهو چره با هر یک از دو گونه نمایش عروسی گوله و تکم وجوه مشابهی داشت.

بازی آهو چره از شرقی ترین نقاط گیلان تا حدود تنکابن و روستاهای اطراف آن معمول بود. باید توجه داشت که در محدوده رواج آهوچره، رسم نمایشی عروسی گوله، با عنوان پیر بابو شناخته می شود، و ایفاگر نقش پیربابو خود را با تن پوشی پوستی به هیأتی همانند یک بز کوهی در می آورد.

وسیله اصلی این بازی، یعنی کله آهو گونه ای عروسک نمایشی است و از جهات مختلف از جمله نوع حیوانی که عروسک به شکل آن ساخته شده نظیر بز، فن حرکت دادن عروسک(توسط چوبی که عروسک بر سر آن قرار دارد) و زمان و شیوه اجرای بازی تا حد زیادی با تکم همانندی دارد.

آینه تکم(تکم):

تا چندی پیش در غرب گیلان و حدود شهرستانهای آستارا و هشتپر تکم چی ها از جمله پیام آوران نوروز بودند. تکم چی ها از اردبیل به گیلان می آمدند و گاهی نیز تا بندر انزلی و رشت هم می رفتند. کارشان گونه ای نمایش عروسکی آیینی بود، به نام تکم(takam) که هماهنگ با ترانه هایی که در استقبال از نوروز می خواندند، آن را به حرکت و رقص در می آوردند. تکم را به شکل بز و به اندازه ای در حدود دو کف دست انسان، و از تخته چوب می ساختند به طوری که پاهای آن قابلیت حرکت دادن داشت. در دو طرف آن دو آینه کوچک می چسباندند و با تکه پارچه ها و منجوقها و پرهای رنگین آن را می آراستند. به این لحاظ آن را آینه تکم هم می نامیدند. تکم به وسیله چوبی به طول حدود نیم متر که به زیر تنه آن متصل بود، حرکت داده می شد. این چوب از سوراخ وسط یک تخته دایره ای شکل به شعاع حدود یک وجب، که سطح آن هم نقشین و رنگین می شد، می گذشت. با حرکت دست تم چی که چوب تکم را بالا و پایین می برد و با کف دست و انگشتان خود آن را می چرخاند، عروسک حرکت می کرد و بر حسب سرعت حرکتی که تکم چی به آن می داد، آرامتر یا سریعتر و ایستاده یا نشسته، روی تخته گرد قرار می گرفت و صدای برخورد آن به تخته، با مقاطع آهنگ ترانه هایی که خوانده میشد هم آهنگ می گردید. تکم چی ها در چرخاندن و رقصاندن تکم، مهارتی هنرمندانه داشتند.

خانواده های گیلانی مقدمشان را خوش و مبارک می دانستند و شگون کارشان را با دادن هدیه ای از همان جنس که به نوروزی خوانها و آهو چره ها و عروس گولی ها میدادند، گرامی می داشتند.

خرس بون(خرسه آبونی): خرس آبونی از مراسمی بود که در شرق گیلان و تا حدود تنکابن انجام می گرفت در نزدیکیهای نوروز چند نفر همراه با خرسی که از پیش دست آموز شده بود وارد روستا می شدند و باعث می گردیدند تا مردم غمها را از دل زدوده و شادی و خوشی را به خانه های خود ببرند. عمومأ خرس را دو نفر همراهی می کردند. یکی از آنها زنجیری را که به گردن خرس بسته شده بود را در دست گرفته، و در جلوی خرس به راه می افتاد و نفر دوم هم چند قدم پشت سر خرس حرکت می کرد. آنها بعضی از حرکات را که از پیش به خرس آموخته بودند به حیوان می گفتند و خرس آن حرکات را انجام می داد. مثلأ موقعی که وارد خانه کسی می شدند و اگر در خانه درختی بود خرس را وا می داشتند که به بالای درخت برود و فردی که زنجیر خرس را در دست داشت به خرس می گفت: برو بالا خنم جونی/سال چند تا ورزا خارنی/اسب آقا تیمار کارنی/ برو بالا خنم جونی. ( برو بالای درخت خانم جان/ در سال چند تا گاو نر می خوری/ اسب آقا را مواظبت می کنی/ برو بالای درخت خانم جان.) و خرس را وادار می کرد که به بالای درخت برود. یا صاحب خرس می گفت برو به آینه نگاه کن و خرس هم سنگی را که در آن حوالی بود بر میداشت و تظاهر می کرد که به آینه نگاه می کند و یا موارد زیر را می گفت:

پدر سگ بی ادب، شرم می کند عروس در پیش داماد، قلیون قنادی بکش. سوار بر اسب شو، برو پیش صاحب خانه ببین چه انعام داری. صاحب خانه هم به فراخور خود چیزی به صاحب خرس هدیه میداد. بعضی از افراد اگر مریضی در خانه داشتند بر اساس اعتقاد خود پس از این که پولی به صاحب خرس می دادند مقداری کته(برنج) پیش خرس می گذاشتند و خرس پس از اینکه نصف آن را می خورد بقیه آن را به فرد مریض می دادند و اعتقادشان بر این بود که مریض شفا پیدا می کند.

ساقیا آمدن عید مبارکبادا

میمون بازان:

میمون بازی نیز از جمله مراسم های پیشواز نوروز بود. میمون بازها بیشتر از کولیان اطراف رشت بودند و در اطراف و گوشه کنار رشت بیشتر این مراسم را اجرا میکردند و گاه گداری نیز به داخل شهر می آمدند و در شهر مراسمی برگذار می کردند. میمون باز که دور او را مردم فرا می گرفتند شروع به حرکات نمایشی و آکروباتی می کرد و نفر همراه او شروع به خواندن آواز و ترانه های شاد و نوروزی می کرد. خود میمون باز نیز اینگونه ترانه ها را همراهی می کرد. مردم نیز در جواب این حرکات خنده آور و ترانه های شاد کننده بدیشان هدیه هایی می دادند.

تمام این نمایش ها و ترانه خوانیها و رقص و آوازها به غیر از مراسم هایی چون قاشق زنی و چهارشنبه سوری و مراسم عید دیدنی و تحویل سال و دیگر رسوم می باشد. اینان فقط نقشی را بازی می کنند که دیگر پیشآهنگان نوروز در جای جای سرزمن نوروز بازی می کنند.

منابع:

کتاب گیلان، جلد سوم، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، فصل شانزدهم- مردم شناسی و فرهنگ عامه- محمد میرشکرایی

ماهنامه گیله وا، صاحب امتیاز و مدیر مسئول محمد تقی پور احمد جکتاجی،  شماره 29 و30، بهمن و اسفند 1373، مقاله چند آیین نوروزی در شمال ایران- آداب و رسوم عید در تنکابن- جهانگیر دانای علمی

کتاب گیلان، جلد سوم، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، فصل چهاردهم- موسیقی گیلان- مهندس عبدالله ملت پرست و فریدون پوررضا

سایت پژوهش ایرانی نوشته های رضا مرادی غیاث آبادی در زمینه فرهنگ ایران باستان و اختر شناسی، مقاله ای تحت عنوان پیام آور نوروزی، اسفندماه 1384

یا مقلب القلوب———————-

امیدوارم که سال خوب و خوشی داشته باشید، آروزومند آرزوهای قشنگتون هستم.

امیدوارم اگر بدیو خوبی و یا رنجشی بوده و یا در این پستها به طور ناخواسته بی احترامی به افراد و یا گروه خاصی شده به طور رسمی از همه عزیزان طلب پوزش دارم.

سربلند و پیروز و پایدار باشید.

🙂

منبع:متن

باسپاس احمد