زندگی و طبیعت

16 05 2009

سلام

بچه این پست ممکنه با پستهای دیگه من کمی متفاوت باشه البته کمی هم طولانی شده که از شما پوزش می طلبم خیلی سعی کردم که پست کوتاه بشه ولی نشد که بشه ولی حوصله کنید و بخونید و حالش و ببرید.

مسائل زیادی در دنیای پیرامون ما وجود داردکه انسان های مختلف با آن دست به گریبان هستند و هرکسی برای آن راه حل های می جوید حال این راه درست باشد یا نه اینکه این راه به دیگران ضرر برساند یا نه بسته به تصمیم ما دارد که نوع تصمیم گرفتن با توجه به طرز فکر آنها و دیدشان نسبت به اطرافیان و جهانِ پیرامونشان و خیلی چیزهای دیگر که بی دلیل با آن تصمیمی نیست که ما می گیریم،  به نظر من درست ترتصمیم آن است که باعث عذاب و زحمت دوستان و آشنایان دیگر مردمان نشویم.

یکی از چند تصمیم مهم زندگی هر فرد که ممکن است در تمام عمر وی یک بار اتفاق بیفتد انتخاب شریکی برای ادامه راه زندگی می باشد، البته هر انسانی درزندگی  تصمیم های زیادی میگیرد(تصمیم کبری یادتونه) اما یکی دوتا تصمیم در زندگی هست که خیلی خیلی مهم است که شاید جایگزینی نداشته باشد یا اگر هم به خواهد در تصمیم خود تجدید نظر کند ممکن است به طرفین صدمات مختلف روحی و جسمی وارد شود، شاید خیلی از شماها به این اعتقاد داشته باشید که راهی را که به اشتباه رفته اید می توان به راحتی برگشت و از نوع ادامه داد ولی بعضی از این بازگشتها خسارات جبران نا پذیری را به همراه دارد که شاید هیچ وقت جای جبران کردن آن پیش نیاید، پس همونطوری که همیشه میگن پیشگیری بهتر از درمان است.

یک راه پیشگیری فرهنگ کهن ما ایرانی هاست همان فرهنگ اصیلی که در اکثر خانواده ها به چشم می خورد، راه دیگر آموزه های دینی مان است ولی بهتر است که جهت استفاده از دین از تمام موارد آن پیروی کنیم نه آنجاهای که صرفاً به نفع ما بوده و برای ما دارای سود فراوان است و آنجایی که برای مان ضرر دارد را انجام ندهیم که همین صلیقه ای بر خورد کردن در این امر خود باعث به وجود آمدن مسائل دیگری در سطح جامعه و خانواده است که فعلاً جای بحث آن در این متن نیست، راه دیگر استفاده نکردن کورکورانه از الگوها و نسخه های خوش آب و رنگی است که برای مان می پیچند و آنرا با یک سری کلمات پرحجم و زیبا زینت میدهند تا ظاهر زشت آن در زیبای واژگان زیبا مخفی شود و حال با تمام این حرفها اگر برایمان جذاب بود به راحتی این مسائل را قبول نکنیم و کمی هم تحقیق را چاشنی آن کنیم که حداقل بعد بتوانیم از آن کا رو تصمیم خود دفاع کنیم.

البته زیاد هم لازم نیست که راه دور برویم همین طبیعت اطرافمان کلاس درس بزرگی است که فقط کمی دقت می خواهد و دیدن، مسئله ای که خیلی از ما ها روی اون ضعف داریم یعنی در مورد اون چیزی که می بینیم هیچ فکر نمی کنیم و اگر هم کمی فکر همراه اون باشه یک سری پیش داوریها مانع برداشت صحیح از موضوع می شود.

یادتونه دوران ابتدائی تو یکی از این درسهای کتاب فارسی در مورد مورچه ای که چند ده بار یک دانه گندم رو می خواست ببره بالای دیوار و هر بار در نیمه راه گندم به زمین میافتاد و او دوباره از اول این کار رو انجام داد تا بالاخره موفق شد که دانه را به سلامت به بالای دیوار برساند و درسی که آن مرد خرابه نشین از این دیدن گرفت و همین مسئله به نظر ساده و بی اهمیت باعث تحول در زندگی وی شد و با سعی و تلاشی که انجام داد توانست زندگی خود را دگرگون کند، شاید بگوئید که این ها همه داستان است اما تمام داستانهای که میشنویم در گوشه ای از این کره خاکی در حال اتفاق افتادنه.

تابه حال به اطرافمون نگاه کرده ایم، در طول شبانه روز خیلی چیزها از جلوی چشمان مان میگذرد اما کدام یک از این موارد را میبینیم آیا شده مسئله ای را که دیده ایم یا شنیده ایم را در زندگی خود به کار بندیم آیا شده بدون جبهه گیری از حرف بزرگترها پای تجربیات و راهنمایی آنها بنشینیم البته روی سخن من بیشتر جوان ها هستند البته من خودم هم جوان هستم و درخیلی از این موارد این نکات را نادیده گرفتم که این امر بیشتر از روی غفلت و فراموش کاری بوده، اما اکنون سعی میکنم که کمی این فراموش کاری و عجول بودن در تصمیم گیری ها را کنار بگذارم قصد نصیحت و پند دادن هم ندارم چون کوچکتر از این حرفهام البته عزیزانِ وب نگاری  که مرامی شناسند و می دانند که گاهی از مواقع حرفهای را که روی دلم سنگینی می کند را می نویسم.

می خوام یه مثال از مخلوقاتی بزنم که در اطرافمان به راحتی و خیلی زیاد به چشم می خورند و به قدری به ما نزدیک هستند که گاهی آنها را نمی بینیم و اون چیزی نیست جزء (پرندگان)

شاید خیلی از ما ها فکر می کردیم که ازدواج و انتخاب همسر و یا نوع انتخاب مخصوص انسانها می باشد و در دیگر موجودات زنده همچین امری صادق نیست و آنها در این زمینه بی قید و شرط بوده و باری به هرجهت و صرفاً برای ازدیاد نسل و از روی قریضه به جفت گیری می پردازند، هیچ می دونستید که پرندگانی که خیلی از ما ها اونها رو بی ارزش و بدور از احساس می دونیم از ما انسانها با احساس تر و منطقی تر با این موضوع بر خورد میکنن می خوام کمی در مورد طریقه انتخاب جفت براتون نوضیح بدم.

هر دسته ازپرنده گان برای انتخاب جفتِ خود راه و رسم و سنتی دارند و برای اینکه پرنده ماده به پرنده نر جواب مثبت بدهد او باید خود را و توانمندیهای خود را به وی معرفی کند و در نهایت بتواند خود و توانایهای خود را به او ثابت کند و به اصطلاح پرنده ماده باید بداند که پرنده نر چند مرده حلاج است.

آیت

مثل ما آنها نیز ابتدا از خواستگاری شروع می کنند، (شما من و به غلامی قبول می کنید) 🙂 خواستگاریشان به گونه های  مختلف است مثل صداها و آوازهای که از خود در میاورند یا زیبایی های نهانی که در پوشش انها یا همان رنگ بندی پرهای شان است که با حالت های خاص زیبای خیره کننده ای را به نمایش می گذارند و پروانه وار به دور ماده می چرخند تا توجه ماده را به خود جلب کنند، همون کارهای که خیلی از ماها انجام میدیم با نوع پوشش و آرایش و عطرهای که استفاده میکنیم تا مورد پسند جنس مخالف قرار بگیریم.

بعداز این مرحله که پرنده نر مورد توجه و پسند پرنده ماده قرار گرفت مرحله تحقیق در مورد مسائلی که پرنده نراز خود به نمایش گذاشته است می رسد نوع پختگی در صدا و آواز، پرواز به همراه مانورهای هوای و تمام آن کارهای که برای جلب توجه پرنده ماده انجام داده را باید به آن پرنده ثابت کند، جالب است حتی لانه ساختن استحکام لانه نوع مصالحی که برای ساخت آن استفاده شده تزئینات  داخلی آن حتی پرنده ماده برای تست لانه با پا و منقار به جان لانه میافتد تا ببیند که پرنده نر تا چه اندازه در ساخت لانه کوشا بوده و انواع هنرها و مدل های مهندسی را در آن رعایت کرده….

حرف و نشانه در این رابطه زیاد است می خواستم در مورد ماهی ها هم بنویسم که دیگه خیلی طولانی میشد انشاءالله دفعات آینده

ولی ما نسانها به خیلی از موارد بی توجه بوده با اولین ابراز محبتی دیگر به هیچ چیز دیگر فکرنمیکنیم و چیزی را نمی بینیم و آنگاه احساس است که تصمیم میگیرد…

حالا بهتر نیست ما جونها کمی هم از این موجودات درس بگیریم حرف پدر مادر و استاد و روحانی و جامعه رو که قبول نداریم حداقل کمی به این موجودات نگاه کنیم و یاد بگیریم دوستانی که به هر ذلتی تن میدن به خاطر این که آقا مادیگه تحمل نداریم و نمیتونیم و این قریضه است و این حرفها البته اینها درسته و کسی وجود این نعمت و قریضه رو انکار نمی کنه و نباید قصد سرکوب آن را داشته باشیم ولی حرف چیز دیگری است، انسان به گونه ای خلق شده که هر کاری را که بخواهد میتواند انجام دهد و نمیتونیم از زیر کارهای که انجام میدهیم شانه خالی کنیم متاسفانه در حال حاضر هم در جامعه ما انواع رابطه بین دختر و پسر به صورت آزاد در بین عده ای از جوانان پذیرفته شده است بی خبر از این که چه برسر خود و جامعه می آورند آنهم به خاطر لحظه ای و لذتی پس ای دوست عزیز،  دختر و پسر خوب ایرانی بیایم برای خودمون عفت پیشه کنیم انسان مقامی بالاتر و والاتر از حیوانات دارد ولی زمانی که پای احساس پیش میآید چشم ها را میبندیم و خام حرفها و احساسات شده و تصمیمات خوبی نمی توانیم بگیریم.

ببخشید اگر طولانی شد ممنون که حوصله کردید و تا انتها مطالعه کردید، راستی در این مطلب قصد توهین به کسی رو نداشتم فقط می خواستم بگم با کمی صبر می تونیم تصمیمات بهتری بگیریم.

دکتر کهرم

دکتر کهرم

______________________________

این چند روزه چیزهای دور و برم دیدم که خیلی ناراحتم کرد، چند روز پیش هم یه برنامه تلویزیونی دیدم که مهمان برنامه آقای دکترکهرم بود و این مطالب با توشیحات خیلی بیشتر و زیباتر در مورد پرندگان رو از زبان ایشون شنیدم که برام خیلی جالب بود بعدش هم که به فکر نوشتن این پست افتادم خیلی وقت بود می خواستم یه همچین پوستی رو بذارم که نشد تا الان، امیدوارم که مورد پسند شما باشه .

باسپاس: احمد





مستندِ درس زندگی

26 04 2009

سلام

تا به حال شده که پای این مستند های که در رابطه حیات وحش تهیه شده بنشینید برنامه های خیلی مهیجی هستن البته شاید برای عده ای این گونه باشه و برای خیلی ها هم ترسناک و خیلی از افراد هم اون رو نگاه نمیکنی در کنار پخش ان مستندها گاهی هم از چگونگی تهیۀ یک همچین مستندی برنامه ای به صورت پشت صحنه تهیه میکنن که شامل چگونگی شکل گرفتن این برنامه ها و مراحل تهیه آن و یا حتی مشکلات و خطراتی که در این راه برای آنها پیش میاید پخش میشود.

خیلی خوب میدونید که تهیۀ یک تصویر شاید ماه ها طول بکشد تا حیوان مورد نظر راپیدا کرده و در جای خود را استتار کنند تا بتوانند از زندگی طبیعی آن حیوان مورد نظر فیلمی تهیه کنند، البته عده ای هم جان خودشون رو برسر این کار میذارن و بدون این که بتونن اثری رو از خودشون به ثبت برسونن به پایان پروژه کاریشون میرسن.

یادمه یک روز آقای ایرانلو که یکی از ایرانگردان خوب و باتجربه ایراان هستند که کارهای زیادی هم از ایشان در این زمینه ها به طور مستند پخش شده در تلویزیون ظاهرشد اونهم با دستی که به گردنش آویزون بود دلیلش هم این بود که زمانی که برای تهیۀ یک فیلم مستند در مورد بزهای کوهی و قوچ های ایرانی به کوهستان رفته بود یک قوچ بسیار زیبا رو در شرایطی بسیار ایده آل میبینه و بعداز گرفتن چند عکس به آرامی به آن حیوان نزدیک میشود تا عکسهای بهتری بگیرد و در مرحله بعد که دیگر خیلی نزدیک شده بود و حیوان هم که حضور وی را حس کرده بود به سمت او حمله ور شد که در این حمله ایشان از ناحیۀ دست دچار شکستگی شدند.

این فقط یکی از خطرات احتمالی بود که برای این مستند ساز محترم پیش آمد ممکن بود اتفاقی بدتر از این برای وی رخ دهد.

ماجرا از آنجا آغاز شد که خانواده ای برای گذراندن تعطیلات و تفریح به کنار رودخانه یا دریاچه ای میروند در حین فیلم برداری از محیط اطراف متوجه تعدادی شیر در آن طرف آبگیر میشوند بعداز چند لحظه سه گاومیش که به صورت یک خانواده جهت رفع تشنگی به سمت آبگیر می آمدند نظر آنها را به خود جلب کرد.این گاوها که ظاهراً به صورت خانواده بودند یعنی یک گوساله به همراه دو گاومیش بالغ زمانی که به آبگیر نزدیک شدند مورد هجوم شیرها قرار گرفته و شیرها توانستن در آب گوساله را متوقف کرده و او را به دندان گرفته در این زمان پدر مادر آن گوساله به خاطر حمله چند شیر دیگر به آنها از آن محل دور شدند در همین زمان از درون آب یک تمساح به سمت شیرها و گوساله حمله ور شد تا شکار شیرها را از دهان آنها بیرون بکشد و دلی از قضا در بیاورد که شیرها با مهرتی خاص خود و شکار را از دهان تمساح نجات دادند بعداز بیرون آمدن شیر و شکار از آب خانواده آن گوساله به همراه گله ای بزرگ برای نجات آمدند اما به نظر میرسید که دیگر کار از کار گذشته باشد آنها به آرامی شیرها را محاصره کردند و به آرامی انسجام شیرها را برهم زدند و یک به یک به آنها حمله کردند و آنها را از آنجا دور کردند ناگهان همه در کمال تعجب دیدم که گوساله تکان میخورد و زنده است و میتواند حرکت کند با حمله یک گاومیش به شیری که روی آن گوساله نشسته بود و با پرتاب کردن آن به سمت دیگر گوساله نجات پیدا کرد و به داخل گله خود رفتو بقیه شیرها نیز با حمله گله پراکنده شدن.

گاهی گروهی حرفه ای روزها و ماهها با صرف هزینه های بسیار و دستگاهها و امکانات بسیار پیشرفته در انتظار به تصویر کشیدن لحظه کوتاه از رفتارهای طبیعی یک حیوان به انتظار مینشینند گاهی هم یک خانواده با یک دوربین معمولی لحظاتی را ثبت میکنند که شاید در هیچ جای دیگری نتوان دید.

کشمکش برسر بقاء و زندگی حمایت از خانواده هم نوع طمع به مال و دارائی دیگران و این که خودت برای به دست آوردن آن هیچ تلاشی نمیکنی و میخواهی از دست رنج دیگران به نفع خودت استفاده کنی این که اگر عده ای یا گروهی پشت هم باشند حتی قویترین نیروی حاکم هم نمیتونه براونها غلبه کنه.

ظاهراً این صفات بین انسان و حیوان مشترک است و ما چیز زیادی از حیوانات کم نداریم ما هم تقریباً همین صفات را در خود داریم می توانیم خوب باشیم و بد این بسته به خود است میتوانیم با دیگران مهربان باشیم و حس درنده خوی خود را فراموش کنیم می توانیم بجای اینکه باری بر دوش هم نوع خود باشیم حامی وی باشیم و باری از دوشش برداریم میتوانیم مرحمی باشیم بر دل خسته و زخمیش یا عکس آن عمل کنیم و خود نیز زخمی بر بدن رنجورش وارد کنیم و بی تفاوت از کنار این موضوع بگذریم مثل اینکه اتفاقی نیفتاده و یا گاهی از آن افراد پلی برای پیشرفت خود و طرقی در کار استفاده میکنیم البته از این ماجرا درسهای فراوانی میشه گرفت و این برمیگرده به تک تک ما و دیدمان نسبت به این موضوع، باشد که بهترین برداشتها را از این موضوع داشته و برای بهبود زندگی از آن استفاده کنیم.

——————————–

باسپاس احمد

منبع : برنامه مستند واقعی از شبکه دوم سیما





آن سوی شیشه

27 12 2008

سلام

خدمت تمام دوستان عزیز امیدوارم که حال همه خوب باشه چند روزیه که می خوام یه سری مطلب که از قبل آماده کردم آپ کنم اما تا به حال که نشده.

یادمون نره پشت پنجره گرم خونه وقتی ، که کنار بخاری یا شومینه نشستیم و یه فنجان چای داغ می خورم موجودات زیادی بیرون از اون محیط گرم خونه مون در انتظار محبت و همدلی ما هستن حالا ممکنه که یه پرنده کوچیک باشه یا یه درمانده از راه ، خدایا تمام درماندگان را دریاب و صبر در تحمل مصیبت ها و یاری در امتحانات الهی را از ما دریغ نفرما.

img_4708-1915

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای   /   ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

پیر مغان زتوبه ما گر ملول شد   /   گوباده صاف کن که به عذر ایستاده ایم

مواظب خودتون باشید که سرما نخورید یه خبر خوش به لطف خدا من تا به حال سرما نخوردم.

————————————-

سلامت و پیروز در ناه خدا

احمد





بخشش فرزاد حسنی

4 10 2008

سلام

ماه مبارک رمضان به پایان رسید با تمام فراز و نشیب هایش عده ای در این ماه خواسته های از پروردگار خویش داشته اند که امید آن است که به خواسته های خود برسند و عده ای هم از گناهانی که در این مدت انجام داده اند طلب بخشش کرده اند که امیدوارم بخشیده شود همچنین گناهان این بنده سراپا تقصیر نیز بخشیده شده باشد.

در این میان یک نفر بود که در سال گذشته به خاطر بی ادبی به یک مهمان آن هم در حضور چشمان مردمی که شاهد این ماجرا بودند به خاطر انجام آن کار تنبیه شد و دیگر جلوی دیدگان مردم قرار نگرفت البته هر از چند گاهی صدای از وی به گوش میرسید یا همراه با گروه های نمایشی به شهر های مختلف سفر میکرد البته به عنوان مجری برنامه این جوان جسور بارها بود که با مهمانان خود به این نحو گفتگو می کرد البته این مسئله بیشتر برمی گردد به سبک کار وی البته گاهی از اوقات نیز رعایت ادب نمی شد چون مهمان مربوطه هرکه که باشد دارای شخصیتی برای خود است و نباید به بهانه یک گفتگوی صمیمی شخصیت وی را زیر سئوال برد ولی با تمام این حرفها در آن شب بخصوص حرفهای بین وی و مهمان برنامه رد و بدل شد که شاید کسی جرات گفتن اون حرفها رو تا اونموقع نداشته بود حداقل در حال پخش یک برنامه زنده به این گونه بود، البته گاهی بودند کسانی که به این گونه رفتار کرده باشند اما با رعایت احترام حرف های خود را می زدند.

فرزاد �سنی

فرزاد حسنی

حال بعداز گذشت مدتی از این ماجرا ظاهراً در ماه مبارک رمضان این گناه وی بخشیده شد و برای اولین بار تصویر وی به عنوان مجری جشنواره ای که در خصوص صنعت فرش بوده و قصد بر آن بوده تا در این برنامه از تولید کنندگان و صادر کنندگان صنعت فرش ایران تجلیل شود که این برنامه با مجری گری فرزاد حسنی از شبکه سوم سیما پخش شد امیدوارم که این برنامه مقدمه ای باشد برای شروع کارهای بعدی وی البته بدون تکرار کارهای گذشته.





پنجمین روز ماه خدا

6 09 2008

سلام

حال شما احوال شما خوبید ایشااله چه میکند با این روزها امیدوارم که حسابی به شما ها خوش بگذره مخصوصا آروم آروم در حال رسیدن به اوقات شریف تحصیل هستیم هم به بچه مدرسه ایها هم دانشگاهی ها هم اونهای که سال اول شون و تازه وارد این محیط بزرگ میشن و امیدوارم که به تونن بر جو حاکم بر دانشگاه پیروز بشن و یه جورای جو گیر نشن و وارد حاشیه دانشگاه نشن مثل پویا 🙂

التماس دعا

————————–

باسپاس

احمد





سریعترین رانندگی جهان توسط یک نابینا

6 08 2008

سلام

تا به حال فکر کردید که بیشترین سرعتی که می تونید رانندگی کنید چه قدر می تونه باشه یا بیشترین سرعتی که تا به حال رانندگی کردید چقدره؟؟

حالا اگه چشم شما بسته باشه چی، فکر میکنید که با چه سرعتی بتونید رانندگی کنید و یا اینکه آیا تا به حال این کار رو انجام دادید یا نه، آره همونطور که مشخصه باید کار مشکلی باشه البته با چشم بسته من خودم سابقه 190کیلومتر رو دارم و خیلی هم حال میده و میشه گقت که آخرشه البته باید بگم که توی جاده های استانهای شرقی کشور بوده و با یه اتول قدرت مند محصول ژاپن، ولی چشم بسته کار خیلی سختیه.

اما هستند کسانی که با چشم بسته رکرد بیشترین سرعت رو میزنن حتی از منی که چشمم باز بوده.

بله یک راننده نابینای آفریقای جنوبی تونست با سرعت 269 کلیومتر در ساعت رانندگی کنه و نام خودش رو در کتاب رکورد ها به ثبت برسونه، این مرد 33ساله از بدو تولد نابینا بوده و تونست با این کار اسم خودش رو در کتاب رکورد های جهانی به ثبت برسونه.

لازمه بگم که رکورد قبلی مربوط میشد به مرد نابینای دیگری که اهل انگلیس بوده و تونسته بود تا سرعت 233 کیلومتر در ساعت رو برای خودش ثبت کنه.

حالا بعضی از ما ها با دو تا چشم و بعضی دیگر با چهار چشم هنوز زمانی که میخوایم یه پراید رو بین دو تا ماشین پارک کنیم دونفر باید به ما فرمون بده و ده بار هم جلو عقب کنیم!!!چی من کی گفتم خانمها این مشکل رو دارن نه من نبودم اِه چرا حرف تو دهن من میزارید من می گم بعضی از این آقایون هم این گونه هستنند، خوب شد دیگه هم گیر ندید و این طور رانندگی رو گردن هم ندازید.

این هم عاقبت برو بچ وبلاگ نویسه که از پای کامپیوتر تکون نمی خورن .

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

باسپاس

احمد

منبع





انتقاد دختر دانشجو از استاد

29 07 2008

سلام

یه مطلب جالب و خوندنی براتون گذاشتم که کمی خنده رو روی لباتون بیاره و این که چه طور بتونید از دیگران به راحتی انتقاد کنید.

خدمت جناب دكترزيباييان استاد محترم فارسي:

باسلام و عرض خسته نباشيد خدمت شما چند پيشنهاد داشتم كه اميدوارم مفيد واقع شود.درابتدا از روش زيباي تدريس شما بسيار تشكر ميكنم:

۱.استاد شما خيلي خميازه ميكشيد واين باعث ميشود ماهمه خوابمان بگيرد.بعضي از دانشجويان با اينكار شما خوابشون ميگيرد ودائم به دستشويي ميروند تا دست ورويشان را بشويند واينكار باعث ميشود كه نتوانند خوب درس بخوانند.

۲.استاد شما خيلي به موهاي بلند وبلوندتان دست ميزنيد.بعضي از دانشجويان دختر كلاس با اينكار شما مات ومبهوت ميمانند ونميتوانند به درس تمركز داشته باشند.

۳.استادشما خيلي خوشگليد.و براي همين من نميتوانم به شما نگاه نكنم.پس خواهش ميكنم اينقدر به من نگوييد نگاهت به كتابت باشه.

۴.استادديروز يكي از همكلاسيهام درباره شما خيلي بد صحبت ميكرد.راستش من خيلي بهم برخورد چون راستش شمارا خيلي دوست دارم وبراي همين با او به شدت دعوا كردم.اينكار باعث شدهمه فكركنند من به شما علاقه دارم.اما خوب ميدونيدمن فقط پسري را دوست خواهم داشت كه مثل شما قدبلند باشه وموهاي بلوند داشته باشه.

۵.استادديروز پدرم به دانشگاه آمدومن شمارا يواشكي به اونشان دادم.پدرم شما را پسنديد.نميدانيد چقدر خوشحال شدم.

۶.استاد آخه چراشماهفته پيش سركلاس نيامديد؟من خيلي دلم براتون تنگ شده بود.دلم هم خيلي شور افتاده بود.نميدونيدجلسه بعدكه شماراديدم.چقدر خوشحال شدم.

اميدوارم ناراحت نشده باشيد.بهرحال انتقاد هميشه باعث اعتلاي سطح آموزشي ميشه.راستش منهم دوست ندارم شمااز دست من ناراحت بشيد.براي همين اگر احتمالا ناراحتتون كردم ازتون معذرت ميخوام.
باتشكر

مطلب از بلاگ خفن ترین وبلاگ

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

باتشکر و سپاس

احمد