مادر نمونه عشق خدا به بنده

13 06 2009

سلام

روز ولادت ریحانه وجود هستی مظهر مهر و محبت و شجاعت و غیرت سرور بانوان دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر و روز تجلیل از مقام مادر و زن مبارک.

مادر

واژه ای که در طول سال در روزها و شب ها به گونه های مختلفی بیان می شود، مامان، مادر، مامی، عزیز…

در این روزها گاه چه رنجها و خون دل های که از دست فرزندانش نمی کشد، کسی که بدون هیچ چشم داشتی حتی حاضر است از جان خود نیز بگذرد تا آسایش را برای زندگی فرزندان خود به ارمغان آورد، در مقابل در خیلی از مواقع با ناسپاسی های از جانب کسی که انتظارش را ندارد روبه رو می شود که باز با بزرگواری و شکیبایی بی وصفش آنها را تحمل کرده و یا اصلاً به چشم نمی آورد و ما در مقابل در روزی خاص درروزی که گلی معطر متولد می شود کسی که مظهر زیبایی در آفرینش و مهربانی و فداکاری است به یاد مادرانی که او را سرمشق خود قرار دادند تقدیر می کنیم.

چه خوب است که این تقدیرها و تشکرها از مقام مادر و زن در تمام روزها و لحظه ها صورت گیرد.

به یاد روزها و لحظه های که مادران ما در تمام لحظه ها مهر و محبت خود را نثار ما می کردند و حتی به اندازه پلک زدنی از یاد فرزندان خود قافل نمی شدند فکر کنید که این گوهر بی همتا نیز در روزی خاص به یاد فرزندان خود می بود.

پس بیائیم تا این چنین گوهران بی همتای را از دست نداده هر روزمان روز مادر و روز تجلیل از مقام والای زن باشد و یاد مان باشد در این بین فرقی زیادی بین پدر و مادر وجود ندارد.

به یاد روزی که قدر گنجینه های زندگی مان را بدانیم 🙂

فکر کنیم که چگونه محبت های مادر را می توان جبران کرد؟

مادر مظهر مهربانی

به ياد مي آورم هنگامي را كه كودكي ناتوان بودم آن گاه به بالينم بانويي بود كه طوق پرستاري را بگردن نهاده و از شيره جانش مرا پرورش داد تا همچون غنچه شكفته گردم.
مانند پروانه به دور من و خواهرانم مي گشت و تسليم شعله محبتي مي شد كه آن را در جان خويش احساس مي كرد. هنر او سوختن و ساختن و مهرورزيدن بود. شگفت اين بود كه با همه رنجي كه مي كشيد و با همه تلخي كه مي چشيد فقط رضاي خدا براي او مهم بود…

نمونه عشق به مادر

************

باسپاس فراوان: احمد





غروب ستاره

18 05 2009

سلام

*

**

***

****

*****

باز امشب دل آسمان گرفته است

باز امشب ستاره، از زمین رخت بسته است

باز امشب دلم غمگین است

باز امشب امیدم خورشید است…

آیت الله محمد تقی بهجت

آیت الله محمد تقی بهجت

_____________________

باسپاس: احمد





رسوم مردم گیلان در نوروز

16 03 2009

سلام

پیشاپیش این عید فرخنده و باستانی نوروز رو به همه شما عزیزان تبریک میگم و امیدوارم که سالی همراه با خوشی و شادمانی را در پیش داشته باشید و سالی باشه که به تمام آرزوهای زیبای قلبی خود برسید.

می خواستم کمی از خودم و حال و هوای خودم بگم و براتون بنویسم اما با خودم گفتم که بهتره این روزهای شاد شما رو حتی برای لحظه ای به هم نریزم البته مسئله و مشکلی ندارما یه وقت فکر بد نکنید ولی خوب یک سری مسائلی هست دیگه .

برای همین تصمیم گرفتم که کمی در رابطه با آداب و رسوم مردم خوب فهمیده و مهمان نواز گیلان بنویسم که این روزها را به چه صورت سپری می کنند(البته شاید این روزها تمام این رسوم رعایت نشه اما بخشی از اون ممکنه که در روستاهای اطراف همچنان و جود داشته باشه و اجرا بشه). برای تحقق بخشیدن به این موضوع به سراغ اینترنت رفتم که به مطالب زیادی برخوردم که این مطالب پائین جامع ترین اونها است البته مطمئناً مطالب مفید تری هم هست اما بنده وقت کافی برای  پیدا کردن تمام اون مطالب نداشتم و مهمتر از این مسئله این بود که از حوصله شما عزیزان خارج می باشد.

امیدوارم که مطالب زیر مورد توجه شما قرار بگیرد.

noruz

پیش آهنگان نوروز

ما تا وقتی ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود می توانیم افتخار کنیم که فرهنگ ایرانی را داشته باشیم. وقتی هویت ما تبدیل شد به موسیقی، رفتار، صحبت و زبان دیگر،‌ما ایرانی نخواهیم بود بین ما و یک امریکایی هیچ فرقی نخواهد بود ما همانقدر و شاید کمتر از آن امریکایی که چهارصد سال از عمرش می گذرد هستیم که او هست. ما هرچه داریم ، از یمن وجود فرهنگیست که در ایران وجود دارد. وقتی خرده فرهنگها رو به نابودی بنهند زمانی ست که ما باید،‌ ایرانی بودن خویش را افسانه بیابیم و آرزویی ناممکن.

اما به هر صورت با پیشرفت جهان و تعامل و برخورد انسانها و فرهنگها، خرده فرهنگها کم کم جایگاه خود را از دست می دهند و روی به نابودی می گذارند. حفظ این خرده فرهنگها و دوام آن تا جایی که تمام این رسوم و سنن و لهجه ها و گفتارها به چاپ برسد، وظیفه هر ایرانی از هر خطه ای که هست، می باشد تا این هویت برای ما باقی بماند.

من به اقتضای گیلانی بودن خود، رسوم و سنن و زبان گیلانی را بیشتر از رسوم و سنن دیگر جایهای این سرزمین می شناسم پس همانقدر که میتوانم سخن از گیلان می کنم. باید که دیگرانی نیز سخن از گیلان کنند و این خرده ناچیز مرا که خود از این جا و آن جا و یا به ذهن الکن خود جمع نموده را تکمیل کنند. همین طور باید دیگرانی از جای جای ایران سخن به زبان آورند. مگر نه آنکه همه جای ایران سرای من است باید دستی داد تا ایرانی بتواند چندی دیگر افتخار کند که هنوز ایرانی مانده است و اگر سری خواست در دنیا بالا کند، بتواند.

و اما به راستی دیگرانی پیش از من سالها پیش از من آغاز نمودند راه را و من ار بتوانم گوشه ای را چند قدمی پیش خواهم برد.

در آستانه سال نو، شاید به روایت کلیشه هم که باشد به مراسم نوروز می پردازیم:

نوروز بزرگترین و فراگیرترین مراسم سال خورشیدی می باشد، از رسمها و نمایش های مقدمه نوروز که قبل از آغاز بهار و در آخرین ماه زمستان انجام می شوند سخن می گوییم.

اینان همه با هم در گیلان آن نقشی را بازی می کنند که حاجی فیروز در تهران، نوروزنثار در قزوین، بی بی نوروزک در خراسان و افغانستان، ننه نوروز در اراک و خمین و مرکز ایران، ماما نوروز در کرانه های خلیج پارس، ننه مریم در آذربایجان، ماما مروسه در تاجیکستان و بخارا و آسیای میانه و عمو نوروز و بابا نوروز در جای جای ایران.

***

نوروزی خوانها:

در نخستین روزهای اسفندماه نوروزی خوانها از راه می رسیدند و تا یکی دو روز مانده به عید کارشان را ادامه میدادند. آنها معمولا شبها حرکت می کردند، یک چراغ و یک چماق برای دیدن راه و زدن سگها، همراه داشتند. در کوچه ها می گردیدند، به هر خانه ای سر می زدند، می رقصیدند، شعر میخواندند و شیرین زبانی می کردند. نوروزی خوانها سراسر گیلان را زیر پا می گذاشتند و به نیمی از شهرکها و روستاهای ماندران نیز می رفتند. ( اینها گروهی بودند که از خارج از گیلان می آمدند ولی اکثر نوروزی خوانها از اهالی گیلان بودند و در محله و روستای خود به این کار می پرداختند.)

گروه نوروزی خوانها غالبأ از سه نفر تشکیل می شد یکی از آنها « سرخوان» بود و شعر میخواند اغلب اینان نخست شعر دوازده امام را می خواندند و به ترجیع بند که می رسیدند ترجیع را دونفری تکرار می کردند. بعد از آن شعر نوروز و نوسال را می خواندند. شعر دوازده امام آهنگی داشت با ریتمی دیگر گونه از ریتم نوروز و نوسال و به زبان فارسی سروده و خوانده می شد. شعر نوروز و نوسال آهنگی بهاری داشت و به زبان فارسی و گیلکی با لهجه های مختلف و یا تالشی خوانده می شد و معمولأ این گونه آغاز می شد: « فصل بهاران آمده/ گل در گلستان آمده/ مژده دهید ای دوستان/نوروز سلطان آمده»

این شعر را سرخوان می خواند و دو نفر دیگر تکرار می نمودند. شعرهای نوروز و نوسال بیشتر فارسی بود اما در هر جایی بیتهایی به زبان همان محل، گیلکی و تالشی و غیره به شعرهایشان افزوده میشد. مضمون شعرهای محلی بیشتر درباره کسب و کار، سختی برنجکاری و ستم ارباب و مباشر، و زبان حال روستاییان بود. گهگاه هم مضمونی عاشقانه داشت و سرانجام هم دعا و آرزوی سال خوش و سلامتی برای اهل خانه بود. به این صورت: به حق سوره یاسین و عمران/ به حق حرمت آیات قرآن/ به حق آن تن شاه شهیدان/ بلا را دور از این خانه بگردان.

یک نفر از آنها کولباری بر دوش داشت که هدیه های مردم را در آن جمع می کرد. شاخه هایی از درخت همیشه سبز کیش( شمشاد) نیز به همراه داشتند که به صاحبخانه ها می دادند و برایشان دعا می کردند. مردم آمدن نوروزی خوانها را به خانه خود شگون می دانستند و به آنها برنج و تخم مرغ و شیرینی و پول و چیزهای دیگر می دادند.

نوروزی خوانهای هر شهر و روستا، معمولا اهل همان محل یا آبادی های نزدیک بودند. آنها مردمان فقیری بودند  که با این کار هم مردم را شادی می بخشیدند و هم سور و سات نوروزی خانواده خود را مهیا می نمودند.

نوروز

نوروزی خوانها که غالبأ محلی بودند اهل هر خانه را و محله را خوب می شناختند و در قالب شعر های دعایی و موزون و آهنگین که خودشان در حال می سرودند نام یک یک پسران هر خانه را می بردند و برایشان آرزوی دامادی و برای دختران آرزوی عروس شدن و برای بزرگترهای خانوداه هم دعا می کردند که سعادت زیارت نصیبشان شود، و به این ترتیب صاحبخانه را به دادن هدیه بیشتر ترغیب می کردند. برای صاحبخانه ای که ناخن خشکی می کرد هم شعرهایی مناسب حال داشتند. نوروزی خوانها را معمولا گروهی از کودکان محل شادمانه و با شور و اشتیاق دنبال می کردند و آنها را همراهی می نمودند.

عروس گوله:

گروه عروس گوله یا عروسی گوله نیز از جمله پیشاهنگان نوروز در گیلان بودند. عروس گوله نمایشگونه ای بود که ایفا گران نقشهای اصلی آن عبارت بودند از غول، پیربابو و نازخانم. غول کلاهی از کُلش(ساقه های خشک شالی) بر سر می نهاد، زنگ و زنگوله هایی به خود می آویخت و چماقی هم به دست می گرفت. پیر بابو، خود را به هیأت پیرمردی می آراست( این نقش را در مناطق غربی گیلان کوسه و در کوهستانهای شرق گیلان پیر بابو می نامیدند) و نقش نازخانم را هم یکی از جوانان که لباس زنانه می پوشید، بازی می کرد. موضوع نمایش، دعوای غول و پیربابو بر سر نازخانم بود. سرانجام قرار می شد کشتی بگیرند. غول پیروز می شد  و همراه نازخانم، رقص کنان بازی را به پایان می بردند. گروه عروسی گوله شامل شش الی هفت نفر می شد و بقیه گروه عبارت بودند از فانوس دار، بارکش، نوازنده و گاهی یک نقش زنانه دیگر به نام کاس خانم. این گروه معمولا چند روز پس از نوروزی خوانها پیدا می شدند. آنها نیز شبها حرکت می کردند و در هر خانه که بازی می کردند از صاحبخانه هدیه هایی دریافت می کردند که مانند هدایای نوروزی خوانها عبارت بودند از برنج و تخم مرغ و شیرینی و گاهی پول. نمایش عروس گوله ریشه در سنتهای نمایشی اسطورهای کهن مربوط به آغاز بهار دارد، که در آن نمادهای سال کهنه و نو با هم بر ستیز بر می خیزند.  عروس گوله بیشترین نقش را در شکل گیلانی روایت پیشآهنگان بهار موسوم به عمو نوروز بر عهده دارد.

عیار آتش باز:

علاوه بر نوروزی خوانها و گروه های عروسی گوله، دیگرانی نیز بودند که در مقدم بهار شبهای محلات و کوچه های گیلان را پر از شادی می کردند. آتش بازها با سیاه کردن صورت توسط دوده، در کوی و برزن به آتشبازی می پرداختند و در شادی این شبها سهمی داشتند. آتشباز کلاهی بوقی بر سر می گذاشت، یک ظرف نفت و چند مشعل( میله های نازک به طول نیم متر که سر آنها کهنه پیچی شده بود) به دست می گرفت. مشعلها را آتش می زد و در دهان فرو می برد و خاموش می کرد. نفر همراهش هم خود را به همان هیئت می آراست. دو تخته چوب به دست می گرفت و بر هم می کوفت. آنها در کوچه و بازار به راه می افتادند و می خواندند: « عیار آتش بازم/ میل به آتش دارم.» آتشباز گاهی مقداری نفت در دهان می ریخت و در حالی که آن را به شدت و با مهارت بر روی مشعل آتش می پاشید چنان وانمود می کرد که انبوهی از شعله را از دهان خارج می سازد. آتشبازها بیشتر در بازار و جلوی دکان ها به هنرنمایی می پرداختند و نیازشان را از مغازه داران می گرفتند. در هر محله و کویی گروهی از بچه ها نیز جست و خیز کنان همراهشان بودند و برایشان شعر می خواندند.

آهو چره:

بازی آهو چره نیز در شرق گیلان در شمار بازیها و نمایشهای مقدمه نوروز به شمار می رفت. گروه آهو چره سه نفر بودند، بازیگر آهو، شعرخوان و توبره کش. محور بازی آهو بود. با وسایل مختلف چیزی شبیه کله آهو یا بز درست می کردند، برایش شاخ می گذاشتند، گل و سبزه به شاخش می زدند، با مهره شیشه ای برایش چشم می گذاشتند، زنگوله به آن می آویختند و آن را بر سر چوبی قرار می دادند. بازیگر آهو گونی یا کیسه ای پارچه ای را روی سر خود می کشید، به طوری که تمام بدنش را می پوشانید، و از داخل آن چوبی را که کله آهو بر سر آن قرار داشت به دست می گرفت، چنانکه به هیأت حیوانی در می آمد و با آن چوب می توانست سر خود را حرکت بدهد. نفر دوم گروه شعرهایی میخواند و با خواندن شعر و با چوبی که در دست داشت نمایش را هدایت می کرد. نفر سوم توبره کش بود. هر سه با هم کوچه به کوچه به خانه های ده می رفتند، بازی آهو چره را اجرا می کردند، شعر می خواندند و از هر خانه چیزی می گرفتند.

آهو چره آهو چره، ببین چقدر خوب می چره/ م ِ آهو( آهوی من) از باغ آمده، چریده و چاق آمده/ م ِ اهو مرغانه خوره، صد تا به کمتر نخوره

به اینجا که می رسیدند، آهو غش می کرد و تا تخم مرغ یا چیز دیگری از صاحبخانه نمی گرفت حالش به جا نمی آمد. بعد از خواندن هر بند، ترجیع بندی که گفته شد را می خواندند و سپس خواننده بند دیگری را شروع می کرد. به این ترتیب به همه خانه های ده می رفتند و از هر خانه چیزهایی مثل برنج،‌ تخم مرغ و شیرینی می گرفتند. گروه آهو چره کارشان را از غروب آغاز می کردند و چند روستا و آبادی نزدیک را می گردیدند.

آهو چره با هر یک از دو گونه نمایش عروسی گوله و تکم وجوه مشابهی داشت.

بازی آهو چره از شرقی ترین نقاط گیلان تا حدود تنکابن و روستاهای اطراف آن معمول بود. باید توجه داشت که در محدوده رواج آهوچره، رسم نمایشی عروسی گوله، با عنوان پیر بابو شناخته می شود، و ایفاگر نقش پیربابو خود را با تن پوشی پوستی به هیأتی همانند یک بز کوهی در می آورد.

وسیله اصلی این بازی، یعنی کله آهو گونه ای عروسک نمایشی است و از جهات مختلف از جمله نوع حیوانی که عروسک به شکل آن ساخته شده نظیر بز، فن حرکت دادن عروسک(توسط چوبی که عروسک بر سر آن قرار دارد) و زمان و شیوه اجرای بازی تا حد زیادی با تکم همانندی دارد.

آینه تکم(تکم):

تا چندی پیش در غرب گیلان و حدود شهرستانهای آستارا و هشتپر تکم چی ها از جمله پیام آوران نوروز بودند. تکم چی ها از اردبیل به گیلان می آمدند و گاهی نیز تا بندر انزلی و رشت هم می رفتند. کارشان گونه ای نمایش عروسکی آیینی بود، به نام تکم(takam) که هماهنگ با ترانه هایی که در استقبال از نوروز می خواندند، آن را به حرکت و رقص در می آوردند. تکم را به شکل بز و به اندازه ای در حدود دو کف دست انسان، و از تخته چوب می ساختند به طوری که پاهای آن قابلیت حرکت دادن داشت. در دو طرف آن دو آینه کوچک می چسباندند و با تکه پارچه ها و منجوقها و پرهای رنگین آن را می آراستند. به این لحاظ آن را آینه تکم هم می نامیدند. تکم به وسیله چوبی به طول حدود نیم متر که به زیر تنه آن متصل بود، حرکت داده می شد. این چوب از سوراخ وسط یک تخته دایره ای شکل به شعاع حدود یک وجب، که سطح آن هم نقشین و رنگین می شد، می گذشت. با حرکت دست تم چی که چوب تکم را بالا و پایین می برد و با کف دست و انگشتان خود آن را می چرخاند، عروسک حرکت می کرد و بر حسب سرعت حرکتی که تکم چی به آن می داد، آرامتر یا سریعتر و ایستاده یا نشسته، روی تخته گرد قرار می گرفت و صدای برخورد آن به تخته، با مقاطع آهنگ ترانه هایی که خوانده میشد هم آهنگ می گردید. تکم چی ها در چرخاندن و رقصاندن تکم، مهارتی هنرمندانه داشتند.

خانواده های گیلانی مقدمشان را خوش و مبارک می دانستند و شگون کارشان را با دادن هدیه ای از همان جنس که به نوروزی خوانها و آهو چره ها و عروس گولی ها میدادند، گرامی می داشتند.

خرس بون(خرسه آبونی): خرس آبونی از مراسمی بود که در شرق گیلان و تا حدود تنکابن انجام می گرفت در نزدیکیهای نوروز چند نفر همراه با خرسی که از پیش دست آموز شده بود وارد روستا می شدند و باعث می گردیدند تا مردم غمها را از دل زدوده و شادی و خوشی را به خانه های خود ببرند. عمومأ خرس را دو نفر همراهی می کردند. یکی از آنها زنجیری را که به گردن خرس بسته شده بود را در دست گرفته، و در جلوی خرس به راه می افتاد و نفر دوم هم چند قدم پشت سر خرس حرکت می کرد. آنها بعضی از حرکات را که از پیش به خرس آموخته بودند به حیوان می گفتند و خرس آن حرکات را انجام می داد. مثلأ موقعی که وارد خانه کسی می شدند و اگر در خانه درختی بود خرس را وا می داشتند که به بالای درخت برود و فردی که زنجیر خرس را در دست داشت به خرس می گفت: برو بالا خنم جونی/سال چند تا ورزا خارنی/اسب آقا تیمار کارنی/ برو بالا خنم جونی. ( برو بالای درخت خانم جان/ در سال چند تا گاو نر می خوری/ اسب آقا را مواظبت می کنی/ برو بالای درخت خانم جان.) و خرس را وادار می کرد که به بالای درخت برود. یا صاحب خرس می گفت برو به آینه نگاه کن و خرس هم سنگی را که در آن حوالی بود بر میداشت و تظاهر می کرد که به آینه نگاه می کند و یا موارد زیر را می گفت:

پدر سگ بی ادب، شرم می کند عروس در پیش داماد، قلیون قنادی بکش. سوار بر اسب شو، برو پیش صاحب خانه ببین چه انعام داری. صاحب خانه هم به فراخور خود چیزی به صاحب خرس هدیه میداد. بعضی از افراد اگر مریضی در خانه داشتند بر اساس اعتقاد خود پس از این که پولی به صاحب خرس می دادند مقداری کته(برنج) پیش خرس می گذاشتند و خرس پس از اینکه نصف آن را می خورد بقیه آن را به فرد مریض می دادند و اعتقادشان بر این بود که مریض شفا پیدا می کند.

ساقیا آمدن عید مبارکبادا

میمون بازان:

میمون بازی نیز از جمله مراسم های پیشواز نوروز بود. میمون بازها بیشتر از کولیان اطراف رشت بودند و در اطراف و گوشه کنار رشت بیشتر این مراسم را اجرا میکردند و گاه گداری نیز به داخل شهر می آمدند و در شهر مراسمی برگذار می کردند. میمون باز که دور او را مردم فرا می گرفتند شروع به حرکات نمایشی و آکروباتی می کرد و نفر همراه او شروع به خواندن آواز و ترانه های شاد و نوروزی می کرد. خود میمون باز نیز اینگونه ترانه ها را همراهی می کرد. مردم نیز در جواب این حرکات خنده آور و ترانه های شاد کننده بدیشان هدیه هایی می دادند.

تمام این نمایش ها و ترانه خوانیها و رقص و آوازها به غیر از مراسم هایی چون قاشق زنی و چهارشنبه سوری و مراسم عید دیدنی و تحویل سال و دیگر رسوم می باشد. اینان فقط نقشی را بازی می کنند که دیگر پیشآهنگان نوروز در جای جای سرزمن نوروز بازی می کنند.

منابع:

کتاب گیلان، جلد سوم، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، فصل شانزدهم- مردم شناسی و فرهنگ عامه- محمد میرشکرایی

ماهنامه گیله وا، صاحب امتیاز و مدیر مسئول محمد تقی پور احمد جکتاجی،  شماره 29 و30، بهمن و اسفند 1373، مقاله چند آیین نوروزی در شمال ایران- آداب و رسوم عید در تنکابن- جهانگیر دانای علمی

کتاب گیلان، جلد سوم، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، فصل چهاردهم- موسیقی گیلان- مهندس عبدالله ملت پرست و فریدون پوررضا

سایت پژوهش ایرانی نوشته های رضا مرادی غیاث آبادی در زمینه فرهنگ ایران باستان و اختر شناسی، مقاله ای تحت عنوان پیام آور نوروزی، اسفندماه 1384

یا مقلب القلوب———————-

امیدوارم که سال خوب و خوشی داشته باشید، آروزومند آرزوهای قشنگتون هستم.

امیدوارم اگر بدیو خوبی و یا رنجشی بوده و یا در این پستها به طور ناخواسته بی احترامی به افراد و یا گروه خاصی شده به طور رسمی از همه عزیزان طلب پوزش دارم.

سربلند و پیروز و پایدار باشید.

🙂

منبع:متن

باسپاس احمد







عشق به ابالفضل

15 02 2009

سلام

اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین رو به تمام دوستان عزیز تسلیت میگم

این متن زیر مربوط به یکی از روزهای عزاداری ماه محرم است که برای شما عزیزان گذاشتم من که از این متن خیلی خوشم اومده امیدوارم که شما هم لذت ببرید، فایل صوتیش رو هم برای دانلود در انتها میزارم.

زمین محشر عظمی است

چه شوری ست، چه غوغا ست

از این حالِ زمین لرزه به دلهاست، نه پَستی، نه بلندی و نه دریاست

رسید است همان روز قیامت، همان لحظه موعود، که فرمود: خدا زود رسد زود

خلائق همه در حال فرارند و بی تابُ و قرارند، آرام ندارند و این روز، همان روز حساب است، همان روز سئوال استُ جواب است

که مردم همه این گونه پَریشند نه در فکر پسر یا پدر و مادر و فرزند همه در پی خویشند

ومردم همگی مَست، همه بی خودُ مدهوش

که ناگاه رسید ازسوی حق نغمه چاوش

الا اهل قیامت همه ساکت وسرها همه پائین و ای جمله خلائق همه خاموش

شده گوش سراسر همۀ عرصه محشر پراز آیه کوثر ملائک همه در شور، غزل خوان همه سرمَستِ شمیم گل حیدر، گل یاس پیامبر

چه حالی ست خبر چیست؟

مگر کیست قدم رنجه نموده ست، به محشر، یگانه گوهر حضرت داور، الله اکبر

یا حضرت زهراء صدیقه اطهار

ملائک همگی بال گشودند، و فرش قدم مادر سادات نمودند

آری خبر این است

امید همه آمد

جبریل صدا زد: که خلائق انگیزۀ خلق دو جهان فاطمه آمد

و مبهوت جلالش همۀ ناس، پیچید به محشر، همه جا عطر گل یاس

زهراست و آن وعدۀ شیرین شفاعت

بر چشم ترش اشک نشسته ست چو الماس

بر دست کبودش، اسباب شفاعت همان دست جدا از تن عباس

و زهرا شده گریانِِ ابالفضل، هم گریه کنو نوحه سرای غم چشمانِ ابالفضل

مردم همه ساکت، همه مبهوت،و حیرانِ ابالفضل

کین فاطمه اهل کرم و رحمت و عشق است

کز او شده جاری به لب خشک زمین بارش بارانِ ابالفضل

ناگاه همه از دهن یاس شنیدند

الله قسم می دهمت جان ابالفضل، سوگند تورا حق دوستانِ ابالفضل

بر فاطمه ات باز الها تو ببخشا هرکس که زده دست به دامانِ ابالفضل

و یاران ابالفضل همه مات، از آن هیبت عباس انگار نه انگار که این روز حساب است

یک بار دگر روضه و گریه، یکبار دگر سینه زنی، غربت عباس

زهراست کند نوحه سرایی

آری شده بر پا به قیامت، یکبار دِگر هیئات عباس

عباس همانی که قتیلوللابرات است

هر قطرۀ مشکش، راهی زحیاط است، شرمنده ز شرمندگیش آب فراط است

با گریۀ زهرا، دیدند ملائک همگی اشک خدا ریخت

با نام ابالفضل و دوستان شفیعش ترس از جگر اهل غِناء ریخت

ناگاه در آن حال پریشانِ دل مادر سادات

آمد زسوی حضرت معبود ندایی که زهرا توهمه کارۀ مایی

تا باز به چشم همه خسم رود خوار

تا باز ببینند همه، وعدۀ دادار، تاکور شود هرکه ز دنیا ز حسد کرد، حق تو و فرزند تو را ضایع و انکار

بخشم به تو هرکس که توی فاطمه گویی

ای شیرزن حیدر کرار، خود دانی و چشمی که شده خیس به اندازۀ بال مگسی بحر علمدار

در وصف چنین قصه به محشر، یک پارچه در شورم و شینم، یک پارچه سرمست و غرورم که من گریه کن شیرزن شیرِحنینم

بی خود شدم از خود و چنین نعره کشیدم

الله الله الله منِ زار غلام، درِ، کوی علمدار حسینم.

پسورد:www.jarchy.wordpress.com

دانلود فایل صوتی

——————————

نشود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست / تا اشاراتِ نظر نامه رسانِ من و توست

گوش کن با لبِ خاموش سخن می گویم / پاسخم گو به نگاهی که زبانِ من و توست

—————–

باسپاس

احمد





انتظار

5 02 2009

سلام

یک چشم من اندر غم دلدار گریست  / چشم دِگرم حسود بود و نگریست

چون روز وصال آمد او را بستم  / گفتم نگریستی نباید نگریست

**********************

امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی

imam-mahdi-aj—————

با سپاس

احمد

 





پیام تبریک

21 01 2009

سلام

بالاخره بعداز بیست روز مقاومت و صبر این حجمه به پایان رسید و عده ای در این میان سربلند دربرابر خدا و مردم حال و آینده که تاریخ را مرور میکنند و عده ای دیگر نیز سرشکسته و شرمسار، در این میان بودن کشورهای که خودشون رو به خاطر خیلی از امکانات و مسائل و امتیازاتی که از کشورهای حامی متجاوز در اختیارشون قرار گرفته بود تا در مورد این موضوع سکوت اختیار کنن نکته ای هم که برام جالب بود برخورد سازمان ملل در این مورد بوده و این که بعداز بیست روز کشتار وقتی که وارد غزه شد به سراغ مکان تخریب شده سازمان ملل رفت و در مورد تخریب ساختمان سازمان ملل صحبت کرد و گفت که عاملان این حمله باید شناسایی و مجازات شوند(منظورشون حمله به ساختمان سازمان ملل بود) ولی حرفی از بیمارستانها و منازل در میان نبود.

در این میان بودند مردمانی که دین نداشتند ولی آزادانه از حق دفاع کردند.

مابی ماجراها هم بماند و مسائل پشت پرده و سیاسی بازی که الحمدالله مردم خود آگاهند و سایت های زیادی هم برای تفسیر و نقد این موضوع وجود دارد.

پيام رهبر معظم انقلاب به آقای اسماعيل هنيّه نخست وزير دولت قانونی حماس

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به آقاي اسماعيل هنيّه نخست وزير دولت قانوني حماس، با اشاره به شكست و خفت ارتش مجهّز رژيم صهيونيستي در مقابل «صبر و شجاعت و فداكاري» مجاهدان دلير و مردم مظلوم غزه تأكيد كردند: ايمان و ايستادگي شرافتمندانه شما و آحاد مردم غزه در برابر يكي از فجيع ترين جنايات جنگي تاريخ،‌ «آمريكا، حاميان رژيم صهيونيستي و خيانتكاران و منافقان امت اسلامي» را رسوا كرده است و ضمن به اهتزاز درآوردن پرچم عزت امت اسلامي دشمن ضد بشر را هر روز دچار ذلت بيشتري خواهد كرد. متن پيام به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
برادر مجاهد جناب آقاي اسماعيل هنيّه
سلام عليكم بما صبرتم
صبر بيست روزه‌ي شما و مجاهدان دلير و از جان گذشته و آحاد مردم غزه در برابر يكي از فجيع ترين جنايات جنگي جهان و تاريخ، پرچم عزت را بر سر امت اسلام به اهتزاز در آورده است. شما ثابت كرديد كه دل سرشار از ايمان به خدا و قيامت و روح منيع و عزيز مسلماني كه ذلت و تسليم درباره‌ي ظلم و زور را بر نمي تابد، آنچنان قدرتي مي آفريند كه حكومتهاي جبّار و مستكبر و ارتشهاي مجهّز در برابر آن ناتوان و ذليل اند.
ارتشي كه قدرت فداكاري و شهادت طلبي شما آن را بيست روز است پاي در گل در پشت دروازه ‌هاي غزه به خفت افكنده همان است كه ظرف شش روز بخشهاي عظيمي از سه كشور عربي را زير سيطره‌ي خود در آورد. به ايمان و توكل خود، به حسن ظنّ خود به وعده‌ي الهي،‌ به صبر و شجاعت و فداكاري خود بباليد كه امروز همه‌ي مسلمانان به آن ميبالند. جهاد شما تا امروز آمريكا و رژيم صهيونيست و حاميان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامي را رسوا كرده است.
امروز نه فقط ملّتهاي مسلمان، كه بسياري از ملتهاي اروپا و آمريكا حقانيت شما را از بن دندان پذيرفته‌ اند. شما همين امروز هم پيروزيد و با ادامه‌ي اين ايستادگي شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را باز هم بيشتر به ذلت و شكست خواهيد كشاند. انشاءالله
بدانيد كه «ما وَدَّعَك رَبُّك و ما قَلي» و بدانيد كه «و لَسَوفَ يُعطِيك رَبُّكَ فَتَرضَي» انشاءالله با اينحال حوادث خونين و فاجعه بار غير نظاميان فلسطيني بخصوص كودكان مظلوم و معصوم، دلهاي ما را غرق خون كرده است. حوادث ناشي از جنايتهاي غاصبان فلسطين كه هر روز چندين بار از همه‌ي كانالهاي تلويزيوني ما پخش مي شود ملت ما را ماتمزده و عزادار ساخته است. اَعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر، بدانيد كه وعده‌ي خدا راست است كه فرمود: » وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيز» و فرمود: «وَ مَن جاهَد فَانّما يُجاهِدُ لِنَفسه …»
خيانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود: «و اَنزَلَ الَّذين ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الكِتَاب وَ مِن صَيَاصِيِهم …» ملتها با مردم و مجاهدان غزه اند. هر دولتي كه بر خلاف اين عمل كند فاصله‌ي خود و ملّتش را عميق تر ميكند و سرنوشت چنين دولتهايي معلوم است. آنها نيز اگر به فكر زندگي و آبروي خودند بايد سخن اميرالمؤمنين عليه السلام را به ياد آورند كه فرمود: «المَوتُ في حَياتِكُم مَقهورين وَ الحَياةُ في مَوتِكم قاهِرين» به شما و مبارزان غزه و همه‌ي مردم مظلوم و مقاوم شما درود مي فرستم و در كنار همه‌ي تلاشهايي كه دولت جمهوري اسلامي ايران در حمايت از شما وظيفه‌ي خود دانسته است، شب و روز هم شما را دعا ميكنم و صبر و نصرت را براي شما از خداوند عزيز قدير مسألت مي كنم.

و السلام عليكم و علي عباد الله الصالحين و رحمة الله و بركاته
سيد علي حسيني خامنه اي
18 محرم 1430
26 ديماه 1387
***

باسپاس احمد

منبع





اعزام دانشجو به خارج از کشور

21 01 2009

سلام

امروز یه مطلب دیدم در رابطه با اعزام اولین گروه از دختران ایرانی به قصد ادامه تحصیل به خارج از کشور و اینکه این اولین ها چه کسانی بودند و از چه خانواده ای شرح موضوع اینگونه است.

رضاخان وقتی جاپایش را محکم کرد و خیالش تخت شد که قاجاری ها نای برگشتن ندارند، افتاد به جان فرهنگ ایران. او طبیعتاً به خاطر تقارن با عصر جدید و مدرنیته، تلاش هایی برای ورود مظاهر عصر جدید به کشور کرد اما چون تقریبا هیچ پشتوانه علمی و شناخت دقیقی از مملکت نداشت، خیلی از این مظاهر در تضاد با فرهنگ سنتی و دیرینه ایران قرار گرفتند. سال 1307، اولین یکسان سازی فرهنگی در بخش لباس مردان شروع شد و همه به جز روحانیون مجبور به استفاده از لباس متحد الشکل و کلاه پهلوی شدند. اما هیچ تصمیمی برای لباس زنان در نظر گرفته نشد. 2 سال بعد، در حالی که اعزام دانشجویان پسر به اروپا از زمان عباس میرزا قاجار آغاز شده بود، اولین کاروان دانشجویان دختر ایرانی، راهی اروپا شد.

کاروان 3 نفره دختران دانشجوئی ایران عبارت بود از:  دختر سید محمدعلی فرزین وزیر دربار، دختر عبدالحسین شیبانی وزیر سابق معارف و دختر سید محمد نصر. با اینکه دربار فکر می کرد کار مهمی کرده ولی جامعه ایران که با سیاست های ضددینی رضاخان مخالف بود و این کار را هم در همان ردیف می دید. با همه این تغییرات زورکی، هیچ وقت در زمان پهلوی ها، زنان پست های رده بالا نگرفتند و حقوقشان نصف مردها بود.

اولین کاروان اعزامی به خارج از کشور

****

سایت منبع

امیدوارم که این مطلب به دردتون خورده باشه.

با سپاس: احمد