سایه همای

15 09 2008

سلام

به من زبوی تو باد صبا دریغ نکرد  // ز آشنا نفسی آشنا دریغ نکرد

چو غنچه تنگ دلی هرگزش مباد آن گل  // که بوی خوش ز نسیم صبا دریغ نکرد

صفای آینه روی آن پری وش باد  // که با شکسته دلان از صفا دریغ نکرد

جفا ز بخت بدِ خویش می کشم منِ زار  // و گرنه یار به من از وفا دریغ نکرد

حبیب من چه بهشتی طبیبِ مشفق بود  // که دید دردِ مرا و دوا دریغ نکرد

همیشه بر سر او سایبان دولت باد  // که سایه از سرِ ما چون هما دریغ نکرد

چه بخت بود که آن سر کشیده سروِ بلند  // ز آب دیدۀ من خاکِ پا دریغ نکرد

از آن لبِ شکرینم به بوسه ای بنواز  // که سایه با تو چونی از نوا دریغ نکرد

——————————————

باسپاس

احمد

Advertisements

کارها

Information

2 responses

15 09 2008
مرجان

که اینطور :دیییییییییی

سلام
آره دیگه همینطور:)

16 09 2008
داداشی

از خدا بخوایم، در این روز مبارک، ما را بیشتر مورد محبت قرار بدهد و برطرف کننده غم های همه حاجت مندان، باشد.

سلام
الهی امین
خوبی دادشی خوشحالم کردی
🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: