المپیک و تاسف من

31 08 2008

سلام

دلم خیلی گرفته بود مخصوصا زمانی که از گوشه و کنار و خبرها می شنیدم که ورزشکار های ما در رشته های مختلف ناکام موندن و این که مسئولان ورزشی چقدر بی تفاوت در مورد این موضوع برخورد کردن.

برام خیلی جای تعجب و سئوال بود یعنی این تیم های که ایران فرستاده اینقدر ضعیف بودند که در همان مراحل اول تکلیف شان مشخص شد و بدون آوردن هیچ مدال و رتبه ای از دور مسابقات خارج شدند، خیلی برام جالب بود ما بزرگان زیادی در عرصه کشتی ، وزنه برداری ، پرتاب دیسک و نیزه داریم که حرفهای زیادی برای زدن در سطح مسابقات بین الملی دارن ولی از خودم می پرسیدم که اینها چرا می بازند و یا چرا باید ببازندو شاید هم نمی توانند ببرند یعنی دستهایی پشت پرده هست و نه شاید هم هیچ خبری نیست و بی خود بزرگش میکنم و این یه امر طبیعیه.

من قصد اسم بردن از کسی رو ندارم و نمی خوام شخصی رو زیر سئوال ببرم فقط یه موضوع است که خیلی برام سنگین تمام شد و برام قابل درک نبوده.

چهارشنبه شب یک برنامه ورزشی به مجری گری آقای خیابانی از شبکه سوم سیما به طور زنده پخش شد که درآن چند نفر از مسئولان ورزش کشتی حضور داشتن تا به یک سری از سئوال ها پاسخ بدهند.

البته خیلی خوشحال هستم که این برنامه رو از ابتدا ندیدم.

در دوران برگزاری مسابقات یک روز صبح که مشغول رفتن به سر کار بودم از رادیوی ماشین که یک ارتباط زنده با یکی از همین مسئولان کشتی برگزار کرده بود پخش میشد سئوالی پرسید مبنی بر این که دلیل باخت آقای فلانی چی بوده؟

چون این آقا 10 کیلو گرم کم کرده و نتونست به آمادگی کافی برسه به این مشکل برخورده است و منجربه باخت وی شده است حتی در زمان وزن کشی این ورزشکار از لحاظ روحی و جسمی در وضعیت خوبی به سر نمی برد و آمادگی کامل برای مسابقات را نداشته است پس نباید از وی انتضار برد را می داشتیم.

یا آقای مسئولی دیگر در کنار تشک به بچه های خود می گوید که شما باید دعا کنید و شانس بیاورید تا بتوانید برنده شوید ما یک کشور آسیایی هستیم و باید در حد یک کشور آسیایی حضور پیدا کنیم این حرف یعنی چه؟

چرا زمانی که ورزشکار ما وارد خاک کشورش میشود باید سر خود را پائین انداخته و یک کلاه برسر خود بگذارد به طوری که نشود چشمانش را دید و وی در جواب تشویق مردم با وفا و با معرفت ایران حرفی برای گفتن نداشته باشد و در جواب گزارشگر همان حرفهای که به وی تلقین شده است را به زبان بیاورد که من شانس نیاوردم که اگر این چنین بود و شانس یارمن این گونه نمیشد تا من شرمنده مردم ایران شوم( باید گفت کدام شرمندگی پهلوان… )من نمی توانم خیلی از حرفها را بزنم و نمی توانم بگویم که چه شده.

مگر می شود ورزشکارانی که تجربه های مختلف مسابقات بزرگ و کوچک درون و برون مرزی را دارند ندانند که با شانس نمی توان در چنین پیکار های پیروز بود.

چرا آن جوان خوب و خوش غیرت گیلانی که من از نزدیک با او آشنا هستم قبل از آن در تمام مسابقات گردن آویز های طلایی را از آن خود کرده بود و خود قبل از مسابقات از آمادگی خود برای شرکت در مسابقات می گفت که این خود نشان دهنده اعتماد به نفس بالای وی می باشد حالا چرا باید در فرودگاه با چشمانی پر از اشک و با بغضی دل خراش بگویید که من شرمنده مردمم هستم و جلوی دوربینی که چشم 70 میلیون تماشاگر به آن دوخته شده است با گریه بگوید که شرمنده ام و باید از نوع شروع کنم.

اون آقای که در برنامه تلویزیونی نشسته و بانوعی لبخند خاص میگوید که ما مقصر نیستیم ولی از مردم عذر می خواهم و این جور جوان مرد بازی ها از خودش در میاره فکر میکنه که برای مردم ارزش دارد برای من به شخصه هیچ ارزشی ندارد کسی اینقدر احساس مسئولیت نمی کند و می گویید که ورزشکاران ما با هم قهر بوده اند و از خود بیگانه و مشکل داشتند پس توی مسئول و سرپرست تیم آنجا چه کاره اید آیا فقط مسئولیت تو آن است که با اینها بروی و راه دستشویی و حمام را نشانشان بدهی و یا نه اینکه صندلی خالی بود و شما را برای پر کردن صندلی فرستاده بودنند.

بله مسئولیت تو و امثال تو همین است که به تیم و بچه ها  جهت بدهید و از بروز مشکلات احتمالی  و در گیر شدن ذهن بچه ها به حاشیه جلو گیری کنید .

اعلام می کنند که ما آمده ایم و جوان گرایی کرده ایم و تیم های ما تیم های جوان و بی تجربه بوده اند. البته من در این زمینه اطلاعی ندارم ولی فکر کنم که بهتر است که پلکان پلکان جلو بریم جوان نیاز به تجربه دارد جوان بیست و چند ساله ما که چند مسابقه آسیایی را دیده است آیا به راحتی توان ایستادگی در مقابل ورزشکارانی که چند مدال جهانی و المپیک را دارند و با سالها تجربه به رویارویی آنها آمده است برود آری این در صورتی امکان دارد که مربی نگویید تو باید شانس بیاری، ما در حد اونها نیستیم، ما آسیایی هستیم.

این درست نیست توی مربی و سرپرست باید روح و جسم و قدرت جنگندگی ورزشکار را بالا ببرید تا این که او بتواند بر جو حاکم و ترس احتمالی خود غلبه کند تا بتواند شجاعانه جلوی رقیب خود بیستد.

وقتی توی مسئول دل ورزشکارت را پراز ترس و پوچی و تحقیر میکنی چه انتظاری داری که وی بتواند برنده آن رقابت باشد.

جالب اینجا بود که هیچ یک از این آقایان قبول نداشتند که اشتباه کرده اند و معضرت خواهی آنها هم نوعی منت برسر مردم و  ورزشکاران بود.

این حرف هم برام خیلی جالب بود و هم مرا سوزاند، سرپرست عزیز میگفت که ما بازنده این المپیک نیستیم بلکه ما برنده ایم چون ایران نیز توانست تیم های را روانه المپیک کند و گرفتن یا نگرفتن مدال هیچ اهمیتی ندارد همین که ما توانستیم سهمیه المپیک را از آن خود کنیم این یعنی پیروزی پس ما پیروزیم. آقای خیابانی گفت:ما از لحاظ رده بندی در فلان رتبه و جایگاه قرار داریم (آقا هه می گه ما چون تونستیم بریم به المپیک پیروز میدانیم).

آن روز و موقع پخش برنامه کلی دلم گرفت و در گوشه ای از اطاقم کمی اشک ریختم نه به خاطر این حرفها به خاطر و ضعیت مان این که بچه ها آن چنان شرمنده و گریان وارد شدند و دیگران به یک سفر چنده روزه به چین دل خوش کرده اند حال بماند آن همه هزینه های که برای رفتن تیم ها به چین و آماده سازی آنها صرف شده ولی آقایان با بی خردی و نادانی خود چه کردند، حاصل چه شد.

————————

الان که این مطلب تموم شد برای دومین بار دلم گرفت خیلی دل تنگ شدم دلیلش رو نمی تونم بگم ولی مقصر خودم هستم خودم که با ندونم کاری و … کار امروز رو به فردا انداختن این بلا سرم اومد می گن آدم نباید از یه سوراخ دو بار گزیده بشه ولی من با بی توجهی و تعلل در انجام این کار به این درد دچار شدم.

برای خودم هم خوشحالم و هم متاسف امیدوارم که درس خوبی از این ماجرا بگیرم.

یاد یه پست از کاوه افتادم

ایکاش زندگی دکمه Ctrl+Z داشت

—————————

با سپاس

احمد

Advertisements

کارها

Information

3 responses

1 09 2008
آلفو

سلام احمد جانم. از این پس در وبلاگ ِ سپید به نوشتن ادامه می دهم و طبق ِ معمول نام ِ جارچی مزین ِ بلاگرول است. در مورد ِ المپیک هم نمی دانم چه بگویم… شاید بهتر است بگوییم خلایق هرچه لایق یا یک کم سنگین تر: آلفو و احمد برای ِ خود و میهنشان چه کردند؟ چقدر من و شمای ِ نوعی جدی حرکت می کنیم؟ غرور آفرینیم؟

سلام
خوشحالم که سر زدی حتما به سپید هم سر میزنم ولی من از این دلم میسوزه چرا اینقدر بی تفاوت من به شخصه در محیط کاریم به گونه ای برخورد میکنم که اگر کاری به عهده من گذاشته شد آنرا به نحو احسن انجام دهم حتی اگر شده از دیگران کمک بگیرم.
🙂

2 09 2008
شیخ الشیوخ

سلام جارچی جان
ممنون میشم اگر زحمت تغییر لینک را بکشی
با تشکر

سلام از این که دوباره کامنت هاتو دیدم خیلی خوشحالم چند بار می خواستم بهت میل بزنم ولی یه سری مشکلاتی داشتم که اصلا نشد.
ولی حالا که اینجای خوشم بایدت و خاطراتت.
🙂

2 09 2008
مرجان

بابا از اولشم معلوم بود که میبازیم :دیییییی اصولا ورزشکارای ما توی میدون مسابقه خیلی دستپاچه میشن ((=

سلام
می دونی چرا من که نمی دونم تمام تلاش مونو میکنیم برای رفتن به مسابقات ولی دست از پا درازتر برمیگردیم.
🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: