حشر درروزقیامت

22 06 2008

سلام

همه شما عزیزان تا الان دیگه از ماجرای دانشگاه زنجان باخبر شده اید و فیلم این ماجرا هم که همه جا پخش شده و اون رو هم دیده اید. من کار به درست بودن یا نبودن پخش فیلم در سطح بین الملل ندارم چون در مورد اون ماجرا نمی خوام بنویسم، برام جای سئوال بود که چرا چرا همچین اتفاقی پیش میاد چرا در بین ما خیلی از حریم ها و حرمتها از بین رفته و علتش چیه از کجا اومده آیا از دنیای دیگه است مثلاباعث این قبیل اتفاقات که مریخی ها نیستن خودمونیم دیگه اهل همین زمین.

میدونی باعث این اتفاقات خود مون هستیم مای که اونجای که باید جلوی خودمون و بگیریم و خویشتن داری کنیم این کار رو انجام نمی دیم در نتیجه اونجای هم که باید ترمز بزنیم و وایستیم نمی تونیم جلوی خودمون رو بگیریم و ترمز می بریم و بعدش هم که میگیم من دست خودم نبود و بی اختیار این کارو انجام دادم و …

آره همون طور که گفتم رفتم دنبال چند تا نوار و کتاب و همه اینها یه چیز رو میگفتن و اون این بود که، بهتره که اینطور شروع:

حشر در روز قیامت: ( حشر به حالت های مختلف مردم در روز قیامت گفته می شود یعنی با توجه به رفتار و اعمالمون توی این دنیا انسانها با قیافه های متفاوتی وارد محشر می شوند ).

در تفسیر نورالثقلین روایتی نقل شده که اون رو برای شما مینویسم:

نقل شده که روزی پیامبر اکرم(ص)در منزل ابو ایوب انصاری بودند که معاض بن جبل از وی می پرسند: یا رسول الله چه می فرمائید راجب به این آیه شریفه: روزی که در ثور دمیده می شود در روز قیامت و مردم فوج فوج می آیند به سوی محشر برای محاسبات الهیه. پیامبر گفت: به مسئله بزرگی اشاره کردی، پیامبر به یاد آن روز بسیار گریه کرد و فرمودند که 10 طایفه به صورتهای مختلفی وارد محشر می شوند 1-گروهی که به صورت بوزینه وارد می شوند 2-گروهی به صورت خوک 3-گروهی کور و کر 4-گروهی گنگ و کُر 5-گروهی بوی بدی می دهند که از بوی مردار بدتر است و…

(زیاد نمی خوام وارد جزئیات بشم که خیلی طولانی میشه)

1-آنان فتنه انگیزان و سخن چینانند 2-کسانی که در کسب و کار و معامله شان به حرام آلوده است 3-کسانی که در حکم ظالم بودند نسبت به مردم 4-….. 5-این ها اهل شهوات و لذت های حرام بوده اند و حقوق الهی را در اموالشان پرداخت نمی کردند و دو صفت بد داشتند شهوت و لذت نامشروع که بحث اصلی ما هم بر سر همین مورد پنجمش است.

تمام این احوال که در مورد 5 رخ می دهد باعثش چشم است چشمی که نگاه های حرام دارد، نقل است که( آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی ) مهرۀ گردنش دارای انحراف بوده یکی از شاگردان این آقا از ایشان پرسید که ای شیخ دلیل انحراف گردن شما چیست وی گفت من از جوانی بسیار می ترسیدم از نگاه حرام برای همین همیشه هنگام راه رفتن سرم را پائین می انداختم تا مبادا چشم چیز حرامی ببیند و دل طلب کند که دیدگان دامهای شیطانند، اگر می خواهی دلت محفوظ باشد باید که اول دیدگانت را محفوظ بداری.

من هر چه دیده ام زدل و دیده دیده ام / از دل ندیده ام همه از دیده دیده ام

اول کسی که ریخته آبروی من / اشک است که به خون جگر پروریده ام

باباطاهر هم می فرماید:

زدست و دیده و دل هر و فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد / زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

البته این آقایون همه گی عارف بودن و فکر نم کنم که منظورشون کور کردن جسمی خودشون باشه البته جای بحث داره که بماند…

به یه روایت بر خوردم از پیامبر اکرم (ص) که برای من خیلی جالب بود اجازه بدید که برای شما هم نقل کنم:

پیامبر فرمود در میان قوم بنی اسرائیل جوانی بود بسیار زیبا رو و با ایمان که از راه خار کنی و فروش آنها در شهر به عنوان هیزم زندگی خود را اداره می کرد، روزی از جلوی قصر پادشاه زمان خود می گذشت همسر پادشاه بروی ایوان قصر نشسته بود که چشمش به جوان خوش سیمای خار کن می افتد و همین یک نگاه کافی بود برای دل دادن به انجام گناه ( نگاه حرام تیری است از تیرهای شیطان ) آری غلامِ خود را فرستاد تا برود و آن جوان را به نزد وی بیاورد، جوان را آوردند و زن به وی گفت: که من تو را زمانی که از زیر ایوان قصر می گذشتی دیدم و در دل مهری نسبت به تو احساس کردم حال اگر خود را کاملاً در اختیار من قرار دهی من تو را از هر چه که در این دنیا به آن نیاز داشته باشی بی نیازت می کنم از نظر ثروت پست و مقام و اعتبار و تو را در ردیف بزرگان این شهر قرار می دهم.

جوان بعداز یک لحظه فکر ( که ایکاش ما هم در رابطه با کاری که می خواهیم انجام دهیم کمی فکر کنیم ) با خود گفت: ای نفس آگاه باش که زمان امتحان تو فرا رسیده است و شاید این اولین و آخرین امتحان تو باشد و اگر سر افراز از این آزمایش بیرون نیایی شاید دیگر زمان آن نرسد که به توانی جبران کنی و بلند گفت: که بمیرم اما تن به این گناه ندهم و از بالای برج خود را به زمین انداخت، پیامبر فرمود: در این زمان خدا به ملائکۀ خود امر فرمود: که بروید و زیر بغل های این بندۀ صالح مرا بگیرید و او را آرام بر زمین بگذارید، جوان تعجب کرد که من الان باید مرده باشم اما به نتیجه ای نرسید پس راه منزل را در پیش گرفت. همسر جوان در منزل منتظر آمدن همسر بود تا با خریدی که انجام داده به منزل بیاید و بعد غذا تهیه نماید زمانی که مرد وارد منزل شد زن با تعجب گفت: که چرا دست خالی آمده ای مگر امروز نتوانستی هیزم ها را به فروش برسانی و مرد ما جرا را و طریقه خلاصی خود را برای همسرش بازگو کرد زن گفت: که اشکالی ندارد فقط اگر اجازه می دهی مثل روزهای گذشته که در این ساعت غذا درست می کردم امروز هم بروم و تنور را روشن کنم تا همسایه ها فکر نکنند که ما چیزی برای خوردن نداریم پس زن رفت و تنور را روشن کرد زمان زیادی نگذشت که صدای درب بلند شد درب را باز کردند زن همسایه پشت درب بود و گفت: سلام همسایه اگر اجازه بدهی می خواستم از تنور روشن شما کمی آتش بردارم زن گفت که بفرما، وی هم به سمت تنور رفت و از آنجا بلند گفت: که همسایه نمی خواهی این نان ها را از داخل تنور برداری در حال سوختن هستند بیا زودتر جمع شان کن، زن گفت: حالا که تو همچین آبروی پیش خدا داری که بر تنور خالی ما نان قرار میدهد چرا دعا نمی کنی که از این فقر و تنگ دستی رهائی پیدا کنیم، مرد گفت: بسیار خوب وقت سحر بر می خیزم و برای کسب روزی دعا میکنم. به هنگام سحر نا گهان زن فریاد زنان از خواب پرید و به همسر خود گفت: که دعا نکن دعا نکن مرد گفت: چرا، خودت گفتی که دعا کنم زن در جواب گفت: در خواب بودم که دیدم وارد بهشت شدم تعدادی از فرشتگان مشغول ساختن یک قصر زیبا و مجلل بودند پرسیدم که این قصر زیبا از آن کیست گفتند: که از آن شوهر توست که دیروز برای خدا به نفس خویش نه گفت، بعداز لحظه ای دیدم که در حال در آوردن تعدادی از آجرهای قصر هستند پرسیدم که چرا این ها را برمی دارید گفتند: که شوهرت بیدار شده دعا می کند برای دنیای خویش ماهم می خواهیم از این جا کم کنیم و به روزی وی بی افزایم زن گفت: من از خواب پریدم و از تو می خواهم که دعا نکنی و من به همین روزی در این دنیا رازی هستم.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

یادمه توی وبلاگ دوست عزیزم شیخ الشیوخ دوست داشتنیم یه پست خوندم در مورد یکی از دوستاش که یک همچین موقعیتی براش پیش اومد و نتونست به نفسش نه بگه و الان متاسفانه دچار بیماری ایدز شده.

امیدوارم اونجای که باید درست فکر کنیم و درست تصمیم بگیریم.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

سلامت و پیروز باشید.

Advertisements

کارها

Information

One response

25 06 2008
شیخ الشیوخ

پس چرا فیلتر شدی رفیق ؟؟

سلام
اومدی اونم با چه خبری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: