سفرنامه کوله بار

5 05 2008

جمعه گذشته بعداز اصرارهای زیاد برادرم و بعداز 6-5 سال وقفه در کوه نوردی به همراه یکی از دوستان و برادم ودوستش به کوه رفتیم صبح مثل همیشه ساعت 5:30 از خواب بیدار شدم و بعداز رازو نیاز و یک صبحانه (جای شما خالی)حرکت کردیم با کمی تاخیر رسیدیم به فومن و از آنجا نیز سوار یک مینی بوس شدیم که بریم به طرف ماسوله بعداز حدود 20 دقیقه ای منتظر ماندیم آرام آرام مسافر ها آمدند و ماشین تغریبا پر شد در ماشین یک به غیر از ما یک گروه دیگر از دختر ها که فکر کنم بومی همانجا بودند آمده بودند که به ماسوله بروند چشم شما روز بد نبیند سوار شدن همانا چند دقیقه ای بعداز حرکت دیدیم که از ته ماشین صدای نه خراشیده یکه خواننده DJ اونم از اون کوچه خیابونی ها بدبختی این بود که این خانومها پشت سر ما نشسته بودن و……

خلاصه کمی که گذشت دیدیم که دیگه گوش اونها رو راضی نمیکرد رفتن سراغ قوری و دبه و هرچی که دم دستشون بود و ازش صدا در میومد هی زدن و هر هر هر خندیدن مردم و راننده هم فقط از توی آینه نگاه میکردن تازه جالب بود اون خانومی که ذرب میزد معلم بود (روزش مبارک) وای به حال یا خوش به حال شاگرداش خلاصه یه جای داداشم منو به اسم صدا کرد و با من حرف زد که یه سوژه تازه دادیم دستشون حالا دیگه گیر داده بودن به من یکی میگفت اسمش قشنگه اون یکی میگفت نه یکی میگفت که اسمش مقدسه ووووووو

این نمای از توی ماشین و پشت این دور بین اون گروه خشن نشسته

(این ماشین خیلی اوراغ بود ولی پخش cd JVC و باند سونی اکسپلود بسته بود )

خلاصه رسیدیم وقتی که از ماشین پیاده شدیم اونها رفتن و جلوی پل وایستادن و شروع کردن به ادا و اشاره در آوردن ولی ما هدف مقدسی در پیش داشتیم و به راه خود ادامه دادیم رسیدیم جلوی پاسگاه یکی از دوستان داداشم رو دیدیم که داشت میومد اسمش آقا حیدر بود و من اونو حیدر خوش مرام صدا میکنم تا همدیگر رو دیدن برای هم دست تکون دادن و رفتیم جلو(لازم بگو که رشت هوا ابری بود ولی اونجا داشت بارون میومد ) آقا حیدر گفت کجا گفیم میریم کوله بار ، گفت نه اینکار رو نکنید .

*چرا

**وایستسن تا فیلنی رو که نیم ساعت پیش گرفتم بزارم ببینید

*وای این دیگه چی (می دیدیم که بچه ها دارن میدون اینطرف و اونطرف)چه خبر بوده

**تگرگ باریده قد یه نخود و همه جا رو سفید کرده بود من توصیه میکنم که امروز بالا نرید خطر ناکه

*خوب ،چرا

**به خاطر صاعقه……………..

*باشه (ولی چه باشه ا ی ما تصمیم داشتیم که بریم )

ولی پیش خودمون قرار گذاشتیم که هر جا دیدیم که هوا پسه بر گردیم

این هم همون تگرگی که گفتم البه بخشی از اون تمام زمین و سفید کرده بود

رفتیم بالا همین جلو ها بودیم بعداز رد کردن چند تا پیچ رسیدیم به ایستگاه اول که یه گروه از دخترها و پسرها داشتن استراحت میکردن و سه تا دختر با یه پسر داشت آروم آروم میومدن پائین (من یک ماه بود که ریشم رو کوتاه نکرده بودم و حسابی بلند شده بود )من و دوست برادرم جلوتر بودیم که به این 4 نفر برخوردیم بچه ها وقتی مارو دیدن جا خوردن بعد به دوستاشون که بالابودن گفتن که بیاید پائین دیگه دیر شد و با دست علامت میدادند که سری رو سریهاتونو سرتون کنید و بیاید پائین من چنان خندم گرفته بود که نگو ولی اصلا سه نکردم و علامت دادن های اونها رو هم به روی خودم نیاوردم ولی یه کم این پا اون پا کردم تا اونها خودشونو جمع کنن ما رفتیم بالا و بچه ها هم همه تک تک خسته نباشید گفتن و نا هم به اونها خسته نباشید گفتیم و بعد از کمی استراحت از هم جدا شدیم .

در بین راه به گروه های 4 یا 8-7 نفره بر میخوردیم که به ما میگفتن بالا بارون شدید و با گفتن خسته نباشید از کنار هم رد میشدیم ، توی را ه به گله گوسفند بر خوردیم که کلید کرده بودن وسایه به سایه ما میو مدن و بع بع بع راه انداخته بودن تا اینکه بعداز 30 متر رسیدیم به یه گله دیگه که چوپان داشت و گوسفندها رفتن پیشش.

این ها همون گوسفندان

بالاخره رسیدیم بالا هوا انچنان بد نبود ولی خوب مه شدیدی بود که این هم طبیعی بعداز ظهر هم که اومدیم پائین و باز تو ماشین و یه گروه دختر و پسر که باهم اومده بودنو بعدش هم که دو تا شون تو راه ……………………..

خلاصه رشت برعکس ماسوله هوا آفتابی و گرم بود .

جای شما خالی بسیار خوش گذشت.

این نمای از داخل کلبه است

******************************************

**************************************************************

———————————————–

در پناه خدا سلامت و پیروز.

Advertisements

کارها

Information

3 responses

6 05 2008
پسر آریایی

سلام جارچی جون
آقا من عاشق شمال و مردمانش هستم به خصوص خطه استان گیلان
هر چند با خوندن این پست ها دلم خون میشه اما سعی کن بذاری و منطقه خودت رو بیشتر معرفی کنی
ممنون از عکس های خوبت

سلام
حال آرسین عزیز چطوره خوبی آقا من قستم خیر بوده قست خونی کردن دل کسی هم نداشتم.

6 05 2008
poshtekooh

یک بار تصمیم گرفتم راه خلخال به ماسوله برم!! (از پشت ماسوله)
از خلخال جاده ای هست به شهرستان کلور به مسافت 40 کیلومتر که بسار زیبا و بکر هست بعد از این شهر جاده ای هست به ماسوله به مسافت 100 کیلومتر خاکی و در گردنه های بسیار تنگ و شیب بد که از روستاهای جلالیه و توتون شم رد میشه و از کنار قله ماسوله داغ و البته همیشه هم مه گرفته هست.
من این جاده رو رفتم و تنها 10 کیلومتر (به گفته تنها موجود زنده دیده شده در جاده!) به ماسوله مانده بود که به علت گل و شل زیاد و مه غلیظ و خطرناک بودن بعد از 3 ساعت حرکت مجبور به دور زدن شدم و تنها ناکامی من رقم خورد در مصاف جاده ها!!
واسه همین همیشه در خاطرم ماسوله دست نیافتنی هست با اینکه بارها از راه عادی رفتم!!!

سلام از این که سر زدی و نظرت رو برام نوشتی ممنون من دوستم بار اولش بود میومد و یه اضطرابی داشت بعداز این که از کوه برگشتیم الان دیگه پای ثابت شده و از شنبه منتظر اینه که جمعه بشه و بزنیم کوه خیلی دوست دارم زیبایشو آرامشش و نزدیکی به خدا رو تنهایشو نغمه هاشو ووووو

18 05 2008
امیرپرس

جالب بود!

سلام
ممنون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: