این یک داستان واقعی است

29 04 2008

سلام

اگر یادتون باشه قرار بود که یک ماجرای رو که برای یک بنده خدا اتفاق افتاده بود براتون بنویسم که نشد ویک پست دیگه گذاشتم تا امروز که وقت شد و میخوام این موضوع رو برای شما تعریف کنم.

روز شنبه داشتم از شرکت برمی گشتم به منزل که سوار یک پیکان شخصی شدم که راننده آن یک مرد میان سال بود آدم خوبی به نظر میرسید اما …………………..

آره خوب بگذریم وقتی که سوار ماشین راننده درسرگرم حرف زدن با آقای که جلو نشسته بود و ما هم به آن جمع اضافه شدیم تا این که شرو ع کرد به تعریف کردن این ما جرا : ( برای راحتی شما عزیزان گویش گیلکی رو به فارسی بر گردانده ام ) آقاید شما دو روز پیش لب آب (یکی از میادین شهر رشت) یک پیر زنی وایستاده بود غروب بود و هیچ ماشینی اونو بنده خدا رو سوار نمی کرد من رفتم جلوی پاش وایستادم و گفت حاج خانم کجا میری بیا بالا برسونمت پیرزن سوار شد و گفت که می خوام برم استخر گفتم باشه . من هم که دیگه میخواستم برم خونه گفتم اول این بنده خدا رو برسونم بعد میرم رسیدیم به استخر گفتم حاج خام این هم استخر گفت دستت درد نکنه برو توی این خیابون گفتم برم رودبارتان گفت آره پسرم رفتیم تا رسیدم به مسجد محمود آباد گفتم مادر جان این جا که دیگه ساغریسازان گفت میدونی مسجد گلدسته کجاست گفتم آره گفت منو ببر اونجا رسیدیم به مسجد گفت برو تو کوچه رفتم به سمت پرنده فروشی و تا وسط های کوچه رسیدم گفتم مادر جان می دونی که کدوم خونه است گفت آره یکم جلو تر بالاخره رسیدم رفتم در زدم یه آقای جوانی اومد جلوی در گفتم آقا این خانم مادر شماست گفت آره و بعد خطاب به مادر گفت : مادر جان کجای دل ما هزار راه رفت این حاج خانم وقتی رسیدم یه 10 تومنی دراورد و به من داد من هم شکر کردم و گفتم خدا بده برکت و گذاشتم روی داشبورد ، پسر اون خانم بهمن گفت که حاج آقا کرایت چهقدر میشه گفتم نمی خواد من کرایم رو گرفتم گفت نه به گو ببینم از مادر من چقدر گرفتی یالا به گو ببینم چند هزار تومن گرفتی گفتم آقا نمی خواد گفت نه آقا بگو ببینم دیدیدی این پیرزنه هیچی حالیش نیست ازش 4 – 5 هزارتومن گرفتی که پیرزنه گفت نه زای جان (نه پسر جان) راست میگه من کرایه دادم ، 10 تومن دادم .

پسر پیرزن گفت چی تو که میگی کرایه داده اما او که فقط 10 تومن داده گفتم اشکال نداره همون برکت داره من رازیم مادرت هم که رازیه خدا رو شکر .

خلاصه اون 10 تومانی هنوز رو داشبورد ماشین بود و ما هم به مقصد رسیدیم.

خدارو شکر.

—————————————

نتیجه اخلاقی تو این دوره و زمونه هم آدم های بامرام پیدا میشه .

همه راننده ها دو لا پهنا حساب نمیکنن و از غریبا بیشتر نمی گیرن .

از ساعت 8 به بعد کرایه ها ارزون میشه نه گرون.

خلاصه دست علی به همراتون .

Advertisements

کارها

Information

5 responses

29 04 2008
aMiN

مرسي
موفق باشي

سلام
شما هم

29 04 2008
میم نون

اوووووووووووووووووووو! خوبه نرفته تو یه دور … پیرزنه رو! البته از روی مرام ها!

سلام
گفتم که آخر مرامه

29 04 2008
shu

salam aziz.
matlabe jalebi bod. ye blog sakhtam biya kolly halesho bebar. albate age ba shekanje hal mikoni. hatman
behem sar bezan va nazar bede . kheyli khoshhal misham

سلام
از این که خوشت اومد خوشحالم.
سلامت باشی.

30 04 2008
websaz

که اینطور . عجب ماجرایی . من که هیشه اعصابم خورد شده از کمک به افراد پیر که واقعا پیرن !!! البته عبرت نمیشه و همیشه همین رویه رو میرم .
موفق باشی.

سلام
آره کار مشکلی ولی من خیلی حال میکنم با اینجور کارا و خوشم میاد ایشاله خدا هم راضی باشه .

30 04 2008
کمند

عجب !! خیلی جالب بود نتیجه : قضاوت زود هنگام ممنوع

آره منم موافقم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: