سلام
در حال گشت زدن توی دنیای مجازی بودم و دنبال یک سری کتاب و سخنرانی از دکتر علیرضا آزمندیان میگشتم که کتابهای خوبی رو پیدا کردم یکی از اون دهها کتاب مفید یک سری کتاب های بود از نویسندگان افغانی برادرانی که در کنار کشور زیبای ما زندگی میکنند، یکی از این کتابها مربوط بود به شاعری بزرگ که بعداز تحقیق دربارۀ او به این نتایج رسیدم.
احمدظاهر بیست و چهارم جولای سال 1325 هجری خورشیدی در کابل به دنیا آمد. پدرش دکتر عبدالظاهر که زمانی صدر اعظم کشور و همچنین رئیس ولسی جلگه افغانستان بوده و اولین مشوق او در زمینه موسیقی بوده است. او بسیار با استعداد و هنرمند بوده و نقل شده است که او هیچ گاه رسماً شاگرد کسی نبوده بلکه ذوق سرشار و استعداد بی نظیر خود او بوده که راهنمای وی شده است.
او سیزده ساله بود که انگشتانش با پرده های هارمونیه آشنا شد و بعد از آن به سراغ فلوت و اکوردیون رفت در این زمان وی شاگرد لیسه حبیبه بود که به لقب بلبل حبیبیه مشهور شد.
در سال 1340 خورشیدی به تشکیل یک گروه هنری از شاگردان آن لیسه پرداخت و همراه با گروه که وی نیز رهبر آن بود به اجرای برنامه های منظم هنری خویش در رادیو آفغانستان پرداخت.
/*
او در دارلمعلمین کابل تحصیلات خود را به پایان رسانید و بعد نیز مدتی را در رشته تعلیم و تربیت در کشور هند تحصیل کرد و پس از ختم تحصیل مدتی در روزنامه کابل تایمز و زمانی هم در ریاست افغان قلم به کار پرداخت.
احمد ظاهر در سال 1351 خورشیدی لقب بهترین آواز خوان سال را به خود اختصاص، او در مدت زندگی پربار خود جمعاً سه بار ازدواج کرد که ثمرۀ آن پسری بود به نام احمد رشاد از همسر اول و دختری از همسر سومش که آرزو داشت نام او را شبنم بگذارد. دریغا که شبنم یک روز پس از مرگ پدر پا به این دنیای پر از غوغا نهاد و چشمان پدر بدون دیدن این ناز دانه بسته شد و ظاهر زیبای ریحانۀ خود را ندید.
احمد ظاهر در 23 جولای 1358 در یک حادثه ترافیکی دیده از این دنیا بست و خاک را در آغوش کشید.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
این هم یکی از سرودهای این شاعر بزرگ افغان
آه چه خوش آمدی
آه،چه خوش آمدی صفا کردی / چه عجب شد که یاد ما کردی؟
از چه پهلو سحر بلندشدی / که تفقد بر بینوا کردی؟
آفتاب از کدام سمت دمید / که تو امروز یاد ما کردی؟
بی وفایی مگر چه عیبی داشت / که مهربان شدی وفا کردی؟





سلام دوست عزیز
خوشحالم که در مورد احمد ظاهر این آوازخوان پرآوازه وطنم نوشته اید.
اما باید بگویم که ایشان محبوب ترین آواز خوان افغانستان است که اگر از بزرگترها بپرسید شاید آمدنش به تهران و جمعیتی که در میدان آزادی برای شنیدن آواز او جمع شدند را به یاد بیاورند. که تا امروز قلب های زیادی به یاد او می تپد.
سلام
از این که با شما دوست عزیز آشنا شدم خوشحالم.
سلامت و پیروز باشید.
دوست بسیار عزیز و گرامی ازینکه شما در مورد سرتاج موسیقی احمد ظاهر شهید وبلاگ نوشته اید سپاس فراوان شما شخص هستید واقیعآ هنر پرور و با احساس که احساس شما برای ما قابل قدر است بنده هم یکتن از علاقه مندان خاص اواز و هنر احمد ظاهر می باشم و ما خوشحال برینیم که شما دوستان خوب را داریم تا ازین جوان مرد همیشه یاد بود شود و در اخیر فقد با یک فرد شعر اختتام میدهم مرد نمیرد به مرگ مرگ ازو نام جست نام چو جاوید شد مردنش اسان کجاست.
سلام
سپاسگزارم از حسن توجه جناب عالی افراد بزرگ برای همه گان بزرگ اند.
سلامت و پیروز باشی.:)
سلام برادر عزیز و گرانقد!
سلام دوست گرامی و عزیزالقدر خواستم فرصت را غنیمت شمرده و قلبا از شما تشکری کنم با حسن نظر نیک شما راجع به هنرمند حنجره طلائی تکرار نشدنی تاریخ جهان. شما واقعا مطلب خوبی را دز وب سایت خود راجع به این هنرمند درج کردید.
در آخر به یک قطعه شعری با شما وداع میکنم.
زندگی آخرسرآید بندگی درکارنیست
بندگی گر شزط باشد زندگی در کازنیست
سازنده تقدیر پشت و پناهی تان
فواد جویا
از شهر هرات افغانستان
سلام
وظیفه ای بود که لازم دونستم انجام بدم، و خوشحالم
تشکر از مهربانی شما
سپاس
hi dear my
tanx for maling
سلام عزیزانم
از ای که هنرمند حنجره طلایی ما یاد کردیند جهان سپاس
سلام
خواهش میکنم .
سلام خدمت تمام دوستداران احمد ظاهر
احمد ظاهر واقعا یک آواز خوان هنجره طلایی بود .
سلام
بله خیلی از دوستان از صدای ایشون تعریف میکنند.
بسیار عالی بود تشکر از یاد کردن هنر مند قلبها
سلام خالد عزیز
خواهش میکنم.
از شما یک جهان تقدیر میکنم و تشکری میکنم که چنین آوازخوان مشهور کشور افغانستان و هنجره طلایی را قدر میکنیم . و از خداوند بزرگی که جان را دمیده بر همه عالمیان میخواهم که همه ما را ببخشد و بیامرزد .
و از شما هموطنان عزیز میخواهم چنین حالات را همیشه قدر و به تمام مردم جهان نشان بدهیم که ما هم همچنین موسیقی دان و اواز خوان داریم …………
با تشکر از همه شما …..
در اخر میخواهم یک قطعه شعری با شما وداع بگویم .
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
که از سنگ و ناله خیزد روز وداع یاران
محمد مصطفی مجیدی
از شهر کابل ( شهر نو )
سلام
خوشحالم که حرف دلت را نوشتی امیدوارم که سلامت و پیروز باشی.
در سال 1985 در شهر دوشنبه تاجکستان در یک کنسرت جوانان تاجک به مناسبت پنجمین سالگرد هنر مند محبوب احمد ظاهر که ا رطرف گروه هنر اجرا میشد رهبر ارکستر در صحبت خود گفت(صدای احمد ظاهر درمان بخش است صدای احمد ظاهر درد های را ا ردل میکشد وجسم بیمار را دو باره صحت می بخشد. ) رهبر ارکیستر ا قول داکتر معالج میرا ترسوناده شاعر معروف تاجکی گفت(میراتورسونزاده سخت مریض شده داخل بستر شفاخانه بستر و ما مواظبت داشتیم و کسی را نزد او نمی گذاشتیم محافظین مخصوص از طرف دولت نیز مراقب او بود. ار جریا ن مریضی استاد وشاعر تاجکی مرحوم احمد ظاهر که با او معرفت ودوستی داشت خبر می شود یکی ار اشعار تورسونراده را (صد بار ترا گفتم غلامت من همین کافیست) انتخاب بعد ار ساختن اهنگ انرا به کست ثبت وبه تورسونراده می فرستد .تورسونراده در شفاخانه وقتی کست را بدست میاورد که اجاره برخواست ار چپرکت را ندارد شاعر تاجکی یک مراتب کست را میشنود ا جای نیخیر میشود مراتب دوم میشنود بعد به نرسها وداکترها صدا مینرد ویکجا میشنود و وبعد ا شنیدن بار سوم ار جایش برخواسته در حالیکه رادیو کست در دستش است ا ربستر مریضی بر میخیرد ورونده خانه میشود .
امان معاشر
سلام
از اطلاعات خوبت ممنونم.
در سال 1985 در شهر دوشنبه تاجکستان در یک کنسرت جوانان تاجک به مناسبت یاد بود از پنجمین سالگرد وفات هنر مند محبوب احمد ظاهر که ا زطرف گروه هنر موجوده اجرا میشد رهبر ارکستر در صحبت خود گفت(صدای احمد ظاهر درمان بخش است صدای احمد ظاهر درد های را از دل میکشد وجسم بیمار را دو باره صحت می بخشد. ) رهبر ارکیستر از قول داکتر معالج میراز تورسونزاده شاعر معروف تاجکی گفت(میراتورسونزاده سخت مریض شده داخل بستر شفاخانه بستر و ما مواظبت ومراقبت داشتیم و کسی را نزد او نمی گذاشتیم محافظین مخصوص از طرف دولت نیز مراقب او بود. ار جریا ن مریضی استاد وشاعر تاجکی مرحوم احمد ظاهر که با او معرفت ودوستی داشت خبر می شود یکی از اشعار تورسونزاده را (صد بار ترا گفتم غلامت من همین کافیست) انتخاب بعد از ساختن اهنگ انرا به کست ثبت وبه تورسونزاده می فرستد .تورسونزاده در شفاخانه وقتی کست را بدست میاورد که اجاره برخواست از چپرکت را نظر به هدایت داکتران معالج ندارد شاعر تاجکی یک مراتب کست را میشنود ا زجای نیمخیر میشود مراتب دوم میشنود بعد به نرسها وداکترها صدا مینرد ویکجا میشنود و وبعد ا زشنیدن بار سوم از جایش برخواسته در حالیکه رادیو کست در دستش است ازبستر مریضی ایستاده و به پای خود ورونده خانه میشود .
امان معاشر
جهانی را سپاس گذارم که مانند من همچون دیگرکسانی هم عاشق آهنگ های احمد ظاهر هستند ومن ازدوست بسیار گرامی تشکر میکنم اینکه حرف قلب مرا نوشته است بخدا اگر من به خانه موسیقی گوش کنم به غیر ازآهنگ احمد ظاهر دیگر آهنگ ها را گوش نمیکنم وخودم یک کلکسیون ازکسیت های احمد ظاهر ساختم وهمیشه آنهارا گوش میکنم روح احمد ظاهر شاد ویادش گرامی باد.وبایک پارچه آهنگ ازشهید احمدظاهر باشما خداحافظی میکنم.
ای بی خبر ازدرد من برآسمان شد گردمن……..دیدی چورنگ زردمن مارا رها کردی ورفتی
سلام
خیلی خوشحالم که با یکی دیگر از علاقمندان احمد ظاهر آشنا شدم.
با سلام
میخواستم به عرض برسانم که این شعر از ایرج میرزاست